باب اسفنجی سندی و گَری رو هم داشت، ولی وقتی پاتریك باهاش

باب اسفنجی سندی و گَری رو هم داشت، ولی وقتی پاتریك باهاش قهر بود جور خاصی بود انگار هیچکیو نداشت، حس شیرکاکائو هم اینجوریی واسم:)))
دیدگاه ها (۰)

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

ارش پیر

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

استی: من وقتی فهمیدم دلیل ویبره خوردن گوشیم ساعت ۵:۳۰ صبح، ف...

*✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* این خود منم وقت...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط