به‌ياد آن‌كسى كه چشمهايش برده

به‌ياد آن‌كسى كه چشمهايش برده
جانم را
تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم
را
من آن آموزگارم كه سوال از عشق
ميپرسم
وليكن خود نميدانم جـواب
امتحانم را
دیدگاه ها (۲)

گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره‌ها ...

با شب هایی که یادِ تو دست از سَرم برنمی دارد چه کنم؟!کاش کسی...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

پیوند علیرضا و مهشاد مبارکاما کسی برای از هم پاشیدن پیوندبین...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 23جین با سرعت خودش رو به خونه اِما رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط