𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆

Part 23

جین با سرعت خودش رو به خونه اِما رسوند

چند تا ماشین پلیس جلوی ساختمون بودن

جین از ماشین پیاده شد و سریع به سمت ورودی رفت

همکار:رییس کیم اونجاست

جین:کجاست

همکار:داخل ساختمونه

جین وارد ساختمان شد

چند لحظه بعد مینجه رو دید که کنار راهرو ایستاده بود

دو مامور روبروش بودن

جین جلو رفت

جین:پارک مینجه

مینجه به سمتش برگشت

مینجه:بالاخره اومدی

جین:دستات رو بذار روی سرت

مینجه چند لحظه بهش خیره شد

مینجه:من فقط میخواستم با اِما حرف بزنم

جین:دیگه اجازه نداری بهش نزدیک بشی

مینجه:من کاری باهاش ندارم

جین:پس چرا اینجایی

مینجه چیزی نگفت

جین چند قدم جلو رفت

جین:این آخرین باره که ازت میپرسم

جین:اون شب با اِما چه اتفاقی افتاد

مینجه سرش رو پایین انداخت

مینجه:من عصبانی بودم

جین:بعدش

مینجه:باهاش بحث کردم و از اونجا رفتم

جین:تنها

مینجه چند لحظه سکوت کرد

مینجه:بله

جین:دروغ نگو

مینجه بهش نگاه کرد

جین:تهیونگ همه چیز رو گفته

مینجه برای لحظه ای رنگش پرید

مینجه:تهیونگ چی گفته

جین:اینکه اون شب همراهت بوده

مینجه سکوت کرد

جین:و اینکه بعد از رفتنت یه نفر دیگه اونجا بوده

مینجه:من نمیدونم اون کی بوده

جین:ولی میدونی چرا اونجا بوده

مینجه چیزی نگفت

جین:تو از اول حقیقت رو میدونستی

مینجه نفس عمیقی کشید

مینجه:من فقط میخواستم اِما رو بترسونم تا دوباره باهام حرف بزنه

جین با عصبانیت نگاهش کرد

جین:و برای همین دنبالش کردی

مینجه:من فکر نمیکردم اینطوری بشه

جین:چی رو فکر نمیکردی

مینجه جواب نداد

مامورها جلو اومدن

جین:ببریدش

مینجه دستبند خورد و همراه مامورها از ساختمان خارج شد

جین چند لحظه همونجا ایستاد

حالا مینجه دستگیر شده بود

اما هنوز یک سوال باقی مونده بود

اون شب بعد از رفتن مینجه چه کسی پیش اِما رفته بود


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۶)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 12شوگا چند بار دیگه به رینا زنگ زد اما وقتی ج...

پارت ۱۷ #پشت غرورتاِما هنوز داشت به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه می‌کر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆توی دنیای مافیا اعتماد کردن به دشمن بزرگترین اشتبا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط