ترجمه...

*باکوگو نوزاد رو گرفته و می‌خندد و با لحن تمسخر گفت* «این بچه خیلی زشته.😀»

*ایزوکو روی تخت بیمارستان دراز کشیده و با بی‌حوصلگی گفت* «تو پدرشی.😒»

*باکوگو و نوزاد به همدیگر نگاه کردند.*

*باکوگو و نوزاد با جدیت به ایزوکو نگاه کردند و با باکوگو با طعنه و غرور گفت* «زیباترین بچه دنیای لعنتی!🥸👍»
دیدگاه ها (۱)

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

چند پارتی بازی ممنوع

{محکوم به لمس } part ۲۹ 杂交种 آرو با لباس تمرینی و موهای که د...

ابلیس

ادامه سناریو

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط