تا حالا انگار هرچی رابطه بوده، هرچی connection، هرچی late

تا حالا انگار هرچی رابطه بوده، هرچی connection، هرچی late-night talk و shared playlist، همش یه hallucination جمعی بوده. یکی‌شون writer بود. با taste موزیک خفن، با کلمه‌هایی که می‌تونستن زخمت کنن و بعد نوازشت کنن. ولی همه‌ش fiction بود. نه اون خوب بود، نه ما real. فقط یه roleplay طولانی که تهش هیچ‌کدوممون دیگه نفهمیدیم کی دروغ می‌گه.

اون یکی؟ kind بود. با دلش زندگی می‌کرد. وقتی همه‌چی خراب شد، بازم وایستاده بود. بازم گوش می‌داد، بازم نگاهم می‌کرد. ولی ولش کردم. no reason. یا اگه بود، یادم نیست. maybe I just disappeared. maybe I never deserved it.

و حالا دنبال "next"‌م. یه آدمِ جدید، که بیاد و بگه “this is home”، حتی اگه خودش homeless باشه. ولی هیچ‌کس نمیاد. یا میاد و می‌ره.

گاهی حس می‌کنم کل این love و trust و intimacy فقط یه myth مدرن بود. یه illusion خوشگل که آدمو مجبور می‌کنه یه بار دیگه try کنه، و بازم fall کنه.

یه سوختگی maybe کامل بتونه این consciousness لعنتی رو خاموش کنه. اگه شانسم بگیره، توی یه زندگی دیگه، یه timeline بدون خاورمیانه، بدون سلفی‌های دونفره، بدون ghost کردن‌های سه‌صبح، ریسپاون می‌شم. جایی که اکس‌ها فقط توی فایل zip قدیمی‌ن، نه توی هر آهنگی که اسپاتیفای پیشنهاد می‌ده.

چون اگه این چیزی بود که بهش می‌گن عشق—پس ترجیح می‌دم یه cockroach باشم توی آپارتمان کسی که هیچ‌وقت دلبسته نمی‌شه. حداقل اون‌جا کسی نیست که باهات deep talk کنه و بعد disappear شه .

ما که هرچی کردیم، هرچی share کردیم، کشک بود. حالا فقط مونده یه مشت پلی‌لیست، چند تا اسکرین‌شات، و یه مغز خسته که هر شب pray می‌کنه برای یه electricity-based enlightenment.


فعلاً؟ just scrolling through people, hoping one of them feels like meaning.
دیدگاه ها (۰)

...ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‎──‎ ꫂ᭪݁ ──────────────مثل آخرین برگ‌های پاییز که ف...

dark life = 40

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

سلام خوبی بچه ها می دونم اصلا فعالیت نداشتم ولی یه چیزی من ت...

عاشقانه های شبنم

(Verse 1)I am the sun, burning in endless daysمن خورشیدم، پر...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط