{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که از عشق تو آغاز شده زاری دل

ای که از عشق تو آغاز شده زاری دل
گاه گاهی نظری کن به گرفتاری دل
ای طبیب, دل بیمار و پریشان حالم
از سر, لطف بیا گه به پرستاری دل
دارم از دیده ی خونبار، سپاس افزون
چون که با اشک کند همرهی و یاری دل
چون دل غمزده ام را نبود غمخواری
می خورد غم ز ترحم ، غم, غمخواری, دل
تو که دل را به نگاهی بربودی ز کفم
کاش می آمدی ای دوست به دلداری, دل
دل چنان سوخت که خاکستر او رفت به باد
به وفاداری, ما بین و وفاداری, دل...
دیدگاه ها (۱)

بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت که غ...

...ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کندمی از حال دل غمزده او ...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت ک...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت ک...

🌷غزل سروده عرفانی امام خمینی(ره)....🌷

شب گذشت از نیمه و عشقم تو بیداری هنوزمثل من شاید تو هم با غم...

بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیستغم دل با که توان گفت که ...

ای خوشا آن دل، که آزاری نمی آید از اوغیر کار عاشقی، کاری نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط