پارت65
پارت65
رمان از زبان انا*&*
من: وای دیگه نمی خورم تو رو خدا
مامان نرگس:بخور حرف نزن نیومده مریض شده دختره چشم سفید ببین تو رو خدا چه لاغر شده این سه سال حتما علف می خوردی
رایان اومد تو
رایان: مامان شبیه کمپوت شدش
مامان نرگس:مرخصه
رایان: اره یکی دو ساعت دیگه شما برین بعد ما میایم
مامان نرگس:باشه برم خونه برسم
من: نه من میرم هتل
مانان نرگس:بهم فش میدی اره خجالت نمی کشی
زد زیر گریه
من: نه نه منظورم این بود که میام پیش شما
مامان نرگس:افرین خدای من راستی رنگ موت خیلی خوشگل
بعد رفتش
من: میشه دستو از پشت کمرم برداری اقای رادمنش
رایان: هی خدا تا دیروز رایان بودم از دوباره شدم رادمنش
رفت نشست رو صندلی
به فکر حرفای بابا بودم حضمشون سخته برام یه روزه بفهمی اونی که فکر می کردی مامانت نیست بعد بفهمی قاتل مادرتی بعد بفهمی بابام نه من و رایانم گول زده وای خیلی بده حس منو هبچکس درک نمی کنه از دوباره سرم درد گرفت دیشب بابت سردردم بستریم کرده بودن سرمو گرفتم
رایان هل شد
رایان: حالت بده چی شده
اومد نشست رو تخت
سرمو بالا گرفت نمی خواستم اشکمو ببینه فکر کنه ضعیفم
رایان: اخه من قربون اون چشات بشم این قدر فکر نکن ببین اصلا تصور کن همش خواب بوده باشه
اخ وقتی گفت قربونت برم سرم اینقدر خوب شد که نگو
رایان: پرنس دریای من
من: هوم
رایان: ادم با نامزدش این جوری حرف میزنه
من: ادم نامزدشو بیرون پرت می کنه بهش تهمت میزنه
رایان: معذرت می خواهم بزار جبران کنم
من: بعد سه سال
رایان: ده لعنتی خودت گذاشتی رفتی
من: خب می موندم هم یکم غرورم له می شد
رایان: معذرت می خواهم چیکار کنم بهم فرصت بده جبران کنم
دروغ چرا من وقتی دیدمش همه چیز بخشیدم
من: یه ماه فرصت داری دلمو ببری
رایان: یه روزم برام بسته
نزدیکم شدلباشو گذاشت رو لبام همون موقعه صدای در اومد رایان هل دادم رفت عقب اقا جوری این پرستار نگاه می کرد انگار اسباب بازیشو گرفته ازش
پرستار:اقا همسرتون مرخص برید حساب داری
بعد سریع رفت
رایان اومد دوباره لب بده که گفتم
من: گم شو حساب داری
رایان: اوکی شب جبران کن
حس کردم کل صورتم داغ شده
کتمو پوشیدم موهامو بستم گوجی اخه چجوری این دم اسب زیر روسری جا دادم تا خواستم کفشمو به پشم رایان سریع کفش وپام کردو کیفمو برداشت
من: بده بهم
رایان: دستور نرگس خاتون تو رو جون من نه نیار بدبخت میشم
با اخم نگاهش کردم
من: دیگه هیچ وقت جونتو علیکی قسم نخور
رایان: چشم پرنس دریای من
یه برگه به پرستاری داد و بلند داد زد
رایان: از این ور پرنسس دریایی من
همه نگاه مون می کردن از خنده ترکیدم نشستیم تو ماشین لعنتی هر وقت تو ماشین این می شستم خوابم می بره چشامو بستم
رایان: هی خدا دمت گرم دیگه نمی زارم بره حتی دختر نباشه منم مرد نیستم خب
رمان از زبان انا*&*
من: وای دیگه نمی خورم تو رو خدا
مامان نرگس:بخور حرف نزن نیومده مریض شده دختره چشم سفید ببین تو رو خدا چه لاغر شده این سه سال حتما علف می خوردی
رایان اومد تو
رایان: مامان شبیه کمپوت شدش
مامان نرگس:مرخصه
رایان: اره یکی دو ساعت دیگه شما برین بعد ما میایم
مامان نرگس:باشه برم خونه برسم
من: نه من میرم هتل
مانان نرگس:بهم فش میدی اره خجالت نمی کشی
زد زیر گریه
من: نه نه منظورم این بود که میام پیش شما
مامان نرگس:افرین خدای من راستی رنگ موت خیلی خوشگل
بعد رفتش
من: میشه دستو از پشت کمرم برداری اقای رادمنش
رایان: هی خدا تا دیروز رایان بودم از دوباره شدم رادمنش
رفت نشست رو صندلی
به فکر حرفای بابا بودم حضمشون سخته برام یه روزه بفهمی اونی که فکر می کردی مامانت نیست بعد بفهمی قاتل مادرتی بعد بفهمی بابام نه من و رایانم گول زده وای خیلی بده حس منو هبچکس درک نمی کنه از دوباره سرم درد گرفت دیشب بابت سردردم بستریم کرده بودن سرمو گرفتم
رایان هل شد
رایان: حالت بده چی شده
اومد نشست رو تخت
سرمو بالا گرفت نمی خواستم اشکمو ببینه فکر کنه ضعیفم
رایان: اخه من قربون اون چشات بشم این قدر فکر نکن ببین اصلا تصور کن همش خواب بوده باشه
اخ وقتی گفت قربونت برم سرم اینقدر خوب شد که نگو
رایان: پرنس دریای من
من: هوم
رایان: ادم با نامزدش این جوری حرف میزنه
من: ادم نامزدشو بیرون پرت می کنه بهش تهمت میزنه
رایان: معذرت می خواهم بزار جبران کنم
من: بعد سه سال
رایان: ده لعنتی خودت گذاشتی رفتی
من: خب می موندم هم یکم غرورم له می شد
رایان: معذرت می خواهم چیکار کنم بهم فرصت بده جبران کنم
دروغ چرا من وقتی دیدمش همه چیز بخشیدم
من: یه ماه فرصت داری دلمو ببری
رایان: یه روزم برام بسته
نزدیکم شدلباشو گذاشت رو لبام همون موقعه صدای در اومد رایان هل دادم رفت عقب اقا جوری این پرستار نگاه می کرد انگار اسباب بازیشو گرفته ازش
پرستار:اقا همسرتون مرخص برید حساب داری
بعد سریع رفت
رایان اومد دوباره لب بده که گفتم
من: گم شو حساب داری
رایان: اوکی شب جبران کن
حس کردم کل صورتم داغ شده
کتمو پوشیدم موهامو بستم گوجی اخه چجوری این دم اسب زیر روسری جا دادم تا خواستم کفشمو به پشم رایان سریع کفش وپام کردو کیفمو برداشت
من: بده بهم
رایان: دستور نرگس خاتون تو رو جون من نه نیار بدبخت میشم
با اخم نگاهش کردم
من: دیگه هیچ وقت جونتو علیکی قسم نخور
رایان: چشم پرنس دریای من
یه برگه به پرستاری داد و بلند داد زد
رایان: از این ور پرنسس دریایی من
همه نگاه مون می کردن از خنده ترکیدم نشستیم تو ماشین لعنتی هر وقت تو ماشین این می شستم خوابم می بره چشامو بستم
رایان: هی خدا دمت گرم دیگه نمی زارم بره حتی دختر نباشه منم مرد نیستم خب
- ۷.۵k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط