اون مال منه
part 16
دیگه کم کم شب شده بود که کوک اومد روی تخت نشسته بودم که در با شتاب باز شد جنگکوک مثل بچه های ۵ ساله با اخم و پای کوبی اومد و خودشو تو بغلم جا داد
ات . عه وا چرا همچین میکنی ؟
کوک . عهههه خستم
ات . چرا بغض کردی ؟
کوک . دلم برات تنگ شده بود
ات . مافیای ما رو باش
کوک . چی خب مافیا ها مگه دل ندارن
ات . باش باش
کوک . بوسم کن
ات بوسه ای به لب کوک زد کوک مثل بچه های کوچیک ریز ریز داشت غر میزد
ات . چی آقای غر غرو ؟
کوک . خسته شدم
ات . عه خب چرا هرچی میپرسم میگی خسته شدم بگو دیگه
کوک . عوم دلم بغل میخواد مشکلی
ات . باش ساکت میشم
توی همون حالت خوابشون برد وقتی بیدار شدن کوک نبود بلند شد نامه ی کنار تخت رو خوند
نامه .
جوجه رنگی ساعت ۵ آماده باش با مامان بیاید بریم مهمونی
سریع ساعت رو نگاه کردم ساعت ۷ بود
رفتم یه ورزش سبک کردم و اومدم رفتم حموم و ساعت ۹ شد
رفتم پایین که خانم جئون با لبخند بهم نگاه کرد
( مامان کوک رو مامان مینویسم )
ات . صب بخیر خانم جئون
مامان . عههه باز گفت خانم جئون گفتم بگو مامان
ات . چشم مامان صبحونه خوردیم و به خانم جئون گفتم
ات . مامان میگم کوک بهم گفت بهتون بگم ساعت ۵ آماده باشید برا مهمونی
مامان . برا امروز بود ؟ من لباس ندار
ات . آره
مامان. پاشو آماده شو بریم خرید
ات . عا خب باش
رفتن و بعد از ۴ ساعت اومدن ساعت حدود ۲ بود وسایل رو گذاشتن که بعد از ۱۰ مین یکی از خدمتکارا به ات گفت بیاد جلو در کارش دارن
خ. خانم جلو در با شما کار دارن
ات. با من
خ . بله
آن. باش الان میرم
رفتم پایین که دیدم یکی با ۲ تا دست گل جلو دره صورتش معلوم نبود برا همین نشناختم اومد داخل و در رو بست
ات . چیکار میکنید شما کی هستید اینا چی ؟
جنگکوک . نترس بیبی منم اینام مال شماست
ات . جنگکوک ؟
کوک . جونم
ات . آینا برا منه ؟ ( ذوق
کوک . بله
ات . وای چه خوشگلل کوک رو بوسید
مامان . اهم
آت . ببخشید
مامان . خجالت نکش دخترم
مامان . اوووو جناب جئون برا مامانم بگیر یه بار
کوک . مامان حسادت نکن
مامان . باش چه خوشگل
ات . مال شماست
مامان . چی ؟
ات . کوک یکیشو برام من و یکیشو برا شما گرفته
پای کوک رو له کرد که گل رو بده
کوک . آها آره بفرما
مامان . آخ دختر مهربونم
ات رو بوسید
کوک . من چی ؟
کوک رو هم بوسید
مامان حسود .
ویو ات . رفتم بالا یه عالمه از گل عکس و فیلم گرفتم و برا دخترا فرستادم
بعد زا یه عالمه حرف زدن فهمیدن سانا هم میاد مهمونی خوشحال شدم
رفتم آماده شم ساعت ۳ و نیم بود
موهامو حالت دادم یه میکاپ کم کردم کفشم پوشیدم لباسمو پوشیدم رو میز نشسته بودم سرم تو گوشی بود که دستی رو شونم حس کردم برگشتم که کوک رو دیدم
ات . وای کوک ریدم
کوک . فک نمیکنی لباست زیادی بازه ؟
ات . ولی مامان برام انتخاب کرده
کوک . اومم اگه میخوای اینو بپوشی نباید از کنارم حتی یه قدم اون ور تر بری فهمیدی ؟
ات . چه ددی حساسی دارم من
کوک . اومم
بوسه ای رو گردن ات گذاشت و یه مارک
کوک . اینم محر مالکیت
ات . خب دیگه تکمیل شد
کوک . نمی پوشونیشااا
ات . باش
.
.
.
ادامه دارد ....
دومی. گل ات و عکسش
سومی . عطرش
چهارمی . گل ات که به مامان کوک داد
پنجمی . ماشین کوک
شیشمی و هفتمی . لباس ات
آخری. فیلی که ات از گلاش گرفت
دیگه کم کم شب شده بود که کوک اومد روی تخت نشسته بودم که در با شتاب باز شد جنگکوک مثل بچه های ۵ ساله با اخم و پای کوبی اومد و خودشو تو بغلم جا داد
ات . عه وا چرا همچین میکنی ؟
کوک . عهههه خستم
ات . چرا بغض کردی ؟
کوک . دلم برات تنگ شده بود
ات . مافیای ما رو باش
کوک . چی خب مافیا ها مگه دل ندارن
ات . باش باش
کوک . بوسم کن
ات بوسه ای به لب کوک زد کوک مثل بچه های کوچیک ریز ریز داشت غر میزد
ات . چی آقای غر غرو ؟
کوک . خسته شدم
ات . عه خب چرا هرچی میپرسم میگی خسته شدم بگو دیگه
کوک . عوم دلم بغل میخواد مشکلی
ات . باش ساکت میشم
توی همون حالت خوابشون برد وقتی بیدار شدن کوک نبود بلند شد نامه ی کنار تخت رو خوند
نامه .
جوجه رنگی ساعت ۵ آماده باش با مامان بیاید بریم مهمونی
سریع ساعت رو نگاه کردم ساعت ۷ بود
رفتم یه ورزش سبک کردم و اومدم رفتم حموم و ساعت ۹ شد
رفتم پایین که خانم جئون با لبخند بهم نگاه کرد
( مامان کوک رو مامان مینویسم )
ات . صب بخیر خانم جئون
مامان . عههه باز گفت خانم جئون گفتم بگو مامان
ات . چشم مامان صبحونه خوردیم و به خانم جئون گفتم
ات . مامان میگم کوک بهم گفت بهتون بگم ساعت ۵ آماده باشید برا مهمونی
مامان . برا امروز بود ؟ من لباس ندار
ات . آره
مامان. پاشو آماده شو بریم خرید
ات . عا خب باش
رفتن و بعد از ۴ ساعت اومدن ساعت حدود ۲ بود وسایل رو گذاشتن که بعد از ۱۰ مین یکی از خدمتکارا به ات گفت بیاد جلو در کارش دارن
خ. خانم جلو در با شما کار دارن
ات. با من
خ . بله
آن. باش الان میرم
رفتم پایین که دیدم یکی با ۲ تا دست گل جلو دره صورتش معلوم نبود برا همین نشناختم اومد داخل و در رو بست
ات . چیکار میکنید شما کی هستید اینا چی ؟
جنگکوک . نترس بیبی منم اینام مال شماست
ات . جنگکوک ؟
کوک . جونم
ات . آینا برا منه ؟ ( ذوق
کوک . بله
ات . وای چه خوشگلل کوک رو بوسید
مامان . اهم
آت . ببخشید
مامان . خجالت نکش دخترم
مامان . اوووو جناب جئون برا مامانم بگیر یه بار
کوک . مامان حسادت نکن
مامان . باش چه خوشگل
ات . مال شماست
مامان . چی ؟
ات . کوک یکیشو برام من و یکیشو برا شما گرفته
پای کوک رو له کرد که گل رو بده
کوک . آها آره بفرما
مامان . آخ دختر مهربونم
ات رو بوسید
کوک . من چی ؟
کوک رو هم بوسید
مامان حسود .
ویو ات . رفتم بالا یه عالمه از گل عکس و فیلم گرفتم و برا دخترا فرستادم
بعد زا یه عالمه حرف زدن فهمیدن سانا هم میاد مهمونی خوشحال شدم
رفتم آماده شم ساعت ۳ و نیم بود
موهامو حالت دادم یه میکاپ کم کردم کفشم پوشیدم لباسمو پوشیدم رو میز نشسته بودم سرم تو گوشی بود که دستی رو شونم حس کردم برگشتم که کوک رو دیدم
ات . وای کوک ریدم
کوک . فک نمیکنی لباست زیادی بازه ؟
ات . ولی مامان برام انتخاب کرده
کوک . اومم اگه میخوای اینو بپوشی نباید از کنارم حتی یه قدم اون ور تر بری فهمیدی ؟
ات . چه ددی حساسی دارم من
کوک . اومم
بوسه ای رو گردن ات گذاشت و یه مارک
کوک . اینم محر مالکیت
ات . خب دیگه تکمیل شد
کوک . نمی پوشونیشااا
ات . باش
.
.
.
ادامه دارد ....
دومی. گل ات و عکسش
سومی . عطرش
چهارمی . گل ات که به مامان کوک داد
پنجمی . ماشین کوک
شیشمی و هفتمی . لباس ات
آخری. فیلی که ات از گلاش گرفت
- ۳۸.۱k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط