آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..
آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..
آیینه ترک خورد و تو؛ انگار نه انگار..
بسیار میان من و تو؛ فاصله انداخت..
بی مهری چشمان، تو و این همه دیوار..
عمری است؛ که در خوابی و رویای بلندت..
تا وقت سحر دیده، مرا پیش تو بیدار..
نادیده گرفتند، همه شهر دلم را..
هر بار که چشمان؛ مرا کرده ای انکار..
بارید به روی سرم، این خاطره ها..
من له شدم ؛از سختی و سنگینی آوار..
جرمم همه این بود، که از عشق نوشتم..
پایان من و دست تو ،و حلقه ی این دار..
برگرد به این کوچه ی ،بن بست قدیمی..
این پنجره را رو به تو وا، کرده ام این بار..
آیینه ترک خورد و تو؛ انگار نه انگار..
بسیار میان من و تو؛ فاصله انداخت..
بی مهری چشمان، تو و این همه دیوار..
عمری است؛ که در خوابی و رویای بلندت..
تا وقت سحر دیده، مرا پیش تو بیدار..
نادیده گرفتند، همه شهر دلم را..
هر بار که چشمان؛ مرا کرده ای انکار..
بارید به روی سرم، این خاطره ها..
من له شدم ؛از سختی و سنگینی آوار..
جرمم همه این بود، که از عشق نوشتم..
پایان من و دست تو ،و حلقه ی این دار..
برگرد به این کوچه ی ،بن بست قدیمی..
این پنجره را رو به تو وا، کرده ام این بار..
- ۱.۹k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط