آنک به دل اسیرمش

آنک به دل اسیرمش
دردل وجان پذیرمش
گرچه گذشت عمرمن
باز ز سر بگیرمش

راه برم به سوی او
شب به چراغ روی او
چون برسم به کوی او
حلقه در بگیرمش

مولانا
دیدگاه ها (۳)

بشنو ناله و افغان مراسر گذشت شب هجران مرا ای کوهی کو ز جانان...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

( last minute )

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت ۴۰

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط