دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدین
دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدین
با ذوق به موجای بزرگ و کوچیکی که میومد خیره شدی و گفتی:بریم تو آب؟
لبخند جذابی زد،اونقدر جذاب که یه لحظه حواستو از ساحل دورتون پرت کرد
بعدم یهویی براید بغلت کرد و بردت توی اب،دستت دور گردنش حلقه بود و آب روی صورتتون میریخت
نسیم ریزی موهاتونو تکون میداد و هوا آبی شده بود،خورشید تازه غروب کرده بود
آروم از بغلش بیرون اومدی و پاهاتو داخل آب گذاشتی
دستشو به سمتت دراز کرد و پرسید:مایل به رقص هستین بانوی من؟
با لبخند دستتو روی دستش گذاشتی،تعظیمی کرد و دستشو دور کمرت پیچید و انگشتاشو لای انگشتات گره کرد و شروع کرد به چرخیدن
دستتو روی شونه گذاشتی و باهاش همراه شدی،موج ها هم باهاتون میرقصیدن
اروم چرخوندت و دوباره برت گردوند تو بغلش
بعد از اینکه کامل رقصیدین پیشونیتو بوسید و بردت به سمت ساحل،تا جایی که پاهات تا مچ توی اب بود
لباساش خیس شده بود و به تنش چسییده بود و منظرهی جذابی رو برات رقم زده بود
دستاشو دور کمرت حلقه کرد و نوک بینیتو بوسید و جلوت زانو زد
با خنده پرسیدی:چیکار داری میکنی تئودور؟
لبخندش با صدات پررنگ تر شد،جعبه مشکی رنگ براقی رو جلوت باز کرد
انگشتر زیبایی توش بود،نگین ابی پررنگی وسطش بود و دور نگین طرح های به شدت ظریفی با الماس کار شده بود
+از روز اولی که دیدمت میدونستم به همین سادگیا قرار نیست ازت دل بکنم،چشات همیشه یه چیزی داشت که دل کندن ازت رو سخت میکرد،چشات...ترکیبی از زیبایی طلوع صبح،گرمای آفتاب ظهر،خنکی نسیم عصر و روشنی شبای تیرهس...صدات سمفونی آرامش و عشق و تمام هستی منه...موهات ابریشمی در تمنای دستای منه...خندیدنت آرامش روزهای منه...بغلت گرمای شب های سرد منه...هرچقدر بخوام توصیفت کنم نمیتونم به انتهای زیباییت برسم،فقط اینو میدونم که هرروز بیشتر تو عمق چشای خوشگلت غرق میشم...نمیتونم بدون تو دووم بیارم...میزاری تا ابد شوالیه دلباختهی تو بشم ملکهی من؟
قلبت این حجم از ذوق رو نمیتونست تحمل کنه،از اونجایی که زبونت بند اومده بود فقط تونستی با سر قبول کنی
با لبخند جنتلمنی حلقه رو از توی جعبه در اورد و با ظرافت توی انگشتت کرد
بغض کرده بودی،آروم پاشد و دستشو دور کمرت حلقه کرد و عمیق بوسیدت
عمیق همراهیش کردی
صدفای کوچولو زیر پاتو قلقلک میدادن و آسمون تیره تر میشد
کمی ازت جدا شد و خیرهی چشاش شدی
آروم لب زد:دوست دارم ماه کوچولوی من
با لبخندی گفتی:منم دوست دارم...در ضمن کوچولو نیستم
خندهی بمی کرد:میدونم
و عمیق تر بوسیدت
با ذوق به موجای بزرگ و کوچیکی که میومد خیره شدی و گفتی:بریم تو آب؟
لبخند جذابی زد،اونقدر جذاب که یه لحظه حواستو از ساحل دورتون پرت کرد
بعدم یهویی براید بغلت کرد و بردت توی اب،دستت دور گردنش حلقه بود و آب روی صورتتون میریخت
نسیم ریزی موهاتونو تکون میداد و هوا آبی شده بود،خورشید تازه غروب کرده بود
آروم از بغلش بیرون اومدی و پاهاتو داخل آب گذاشتی
دستشو به سمتت دراز کرد و پرسید:مایل به رقص هستین بانوی من؟
با لبخند دستتو روی دستش گذاشتی،تعظیمی کرد و دستشو دور کمرت پیچید و انگشتاشو لای انگشتات گره کرد و شروع کرد به چرخیدن
دستتو روی شونه گذاشتی و باهاش همراه شدی،موج ها هم باهاتون میرقصیدن
اروم چرخوندت و دوباره برت گردوند تو بغلش
بعد از اینکه کامل رقصیدین پیشونیتو بوسید و بردت به سمت ساحل،تا جایی که پاهات تا مچ توی اب بود
لباساش خیس شده بود و به تنش چسییده بود و منظرهی جذابی رو برات رقم زده بود
دستاشو دور کمرت حلقه کرد و نوک بینیتو بوسید و جلوت زانو زد
با خنده پرسیدی:چیکار داری میکنی تئودور؟
لبخندش با صدات پررنگ تر شد،جعبه مشکی رنگ براقی رو جلوت باز کرد
انگشتر زیبایی توش بود،نگین ابی پررنگی وسطش بود و دور نگین طرح های به شدت ظریفی با الماس کار شده بود
+از روز اولی که دیدمت میدونستم به همین سادگیا قرار نیست ازت دل بکنم،چشات همیشه یه چیزی داشت که دل کندن ازت رو سخت میکرد،چشات...ترکیبی از زیبایی طلوع صبح،گرمای آفتاب ظهر،خنکی نسیم عصر و روشنی شبای تیرهس...صدات سمفونی آرامش و عشق و تمام هستی منه...موهات ابریشمی در تمنای دستای منه...خندیدنت آرامش روزهای منه...بغلت گرمای شب های سرد منه...هرچقدر بخوام توصیفت کنم نمیتونم به انتهای زیباییت برسم،فقط اینو میدونم که هرروز بیشتر تو عمق چشای خوشگلت غرق میشم...نمیتونم بدون تو دووم بیارم...میزاری تا ابد شوالیه دلباختهی تو بشم ملکهی من؟
قلبت این حجم از ذوق رو نمیتونست تحمل کنه،از اونجایی که زبونت بند اومده بود فقط تونستی با سر قبول کنی
با لبخند جنتلمنی حلقه رو از توی جعبه در اورد و با ظرافت توی انگشتت کرد
بغض کرده بودی،آروم پاشد و دستشو دور کمرت حلقه کرد و عمیق بوسیدت
عمیق همراهیش کردی
صدفای کوچولو زیر پاتو قلقلک میدادن و آسمون تیره تر میشد
کمی ازت جدا شد و خیرهی چشاش شدی
آروم لب زد:دوست دارم ماه کوچولوی من
با لبخندی گفتی:منم دوست دارم...در ضمن کوچولو نیستم
خندهی بمی کرد:میدونم
و عمیق تر بوسیدت
- ۱۲۳
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط