{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم ظهری داشتم میرفتم بیرون مادرم سر نماز چند بار گفت الله

دم ظهری داشتم میرفتم بیرون مادرم سر نماز چند بار گفت الله اکبر
گفتم حتما گاز روشنه نگاه کردم دیدم نه و رفتم بیرون...

برگشتم خونه بهم گفت مگه بهت نگفتم نون بخر😐
دیدگاه ها (۵)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:17 ولی اهمیت ندادم و از ...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

عشق خیانت انتقام

وقتی درسش بد بود و..

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط