{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی میرین بیرون ولی ...

وقتی میرین بیرون ولی ...

سری به عنوان تاسف تکون دادم
_خاک تو سرتتت!
خندید و جلو اومد شبیه پسرای هیز به سینه ام نگاه کرد
_اوممم،. از وقتی با کوک ازدواج کردی چند برابر شده هاا!
خجالت زده لبم و گاز گرفتم
_خفه شو میا!
خندید از سرویس بیرون زدیم و کنار کوک و ته نشستم در آخر میا دم گوشم لب زدم
_توهم جرعت این کارو داری؟!
برگشتم سمتش متعجب گفتم
_کدوم کار؟!
_اینکه از زیر میز کوک رو تحریک کنی .
چشمام گرد شد
_ن نمیدونم!
چشمکی زد و در آخر گفت
_ببینیم چیکار میکنی!
نفس عمیقی کشیدم و سمت کوک برگشتم .
با لبخند با ته حرف میزد
_جونگکوکااا .
برگشت سمتم .
_جانم؟!،
لبخند زدم و بی‌حال گفتم
_خستم ! کی میریم خونه؟!
چشماشو به ساعت دوخت .
_حداقل ۱ ساعت دیگه ،اگه حالت بده میتونیم بریم .
چشمام گرد شد سریع گفتم
_نههه . بهتر شدم
خب ، یه ساعت وقت دارم .
دیدگاه ها (۴)

https://wisgoon.com/jeon_aiselسیسی رو حمایت کنین .

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

بیاین راجب کراشاتون حرف بزنین .به غیر از اعضا .مثلا اگه نزدی...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

وقتی میرین مهمونی ولی ...با صدای میا نفس عمیقی کشیدم _آره جو...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط