گفتم دلبر

گفتم دلبر
امشب از همیشه شب تره!
انگاری یجور غمِ سنگین نشسته تو دلِ آسمون...
دستشو گذاشت تو دستم گفت
آسمون همون آسمونِ ، شهر همون شهرِ ، مردم همون مردم...
فقط کمی خسته ای ، دلتنگی!
با لبخند ملیحی سرشو برگردوند سمتم و گفت ببین...
دستتو گرفتم ‌هنوزم دلگیرِ این شهر؟
لبخندم کش اومد،
گفتم هیچوقت زندگی دلگیر نمیشه وقتی یکی همه جورِ حالتُ از بَر باشه دلبر...!😍😍😍
دیدگاه ها (۶)

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_11بازم اون نگاه پدران...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

رمان عشق ممنوع

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۰نقطه سرخطتت میشه و.. چشماشو...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

دیو و دلبر پارت ۵ رفت درو محکم بستم یه گوشه حمام کز کردم بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط