{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_11

بازم اون نگاه پدرانه پر تاسفشو بهم دوخت

_یعنی دقیقا ۳میلیون و ۱۱۵ تومن خوردی؟!

زدم رو شونش؛ حالا سر موقعش ضرب ۲در ۲ رو نمیتونه حساب کنه

الان برای من قرونشو درمیاره!

_این هوش و سر امتحانات میزاشتی الان من تو شرکت داداشم کار میکردم نه این یابو!!

صدام بغضی شد
بمیرم برا خودم!

_عزیزم من اگه شرکت هم داشتم؛ تو ورشکستم میکردی...
بیخیال بیا بریم ببینیم چخبره!

قفل فرمون و کاملا عادی پشتم نگهداشتم و همراهش وارد شرکت شدیم

_اتاق رئیست کجاست؟!

به اتاقِ اشاره کردم که چشمکی زد

_بپر بریم!

لاتیشو پرکردم و پشت سرش عین جوجه رفتم
همین که در و باز کرد؛ رئیس جون عصبی سرشو برگردوند سمت در...

با دیدن من انگار آتیش از فرق سرش ریختن که با حرص گفت

_تو باز چرا برگشتی؟!هاا؟!

نامجون با دادش، بلندتر داد کشید

_هوووو... ببند گاله رو!
گ ه میخوری از گل نازکتر به آبجی ما میگی!(داداشمون زیادی غیرتیه)

عوق...میدونه از کلمه آبجی بدم میاد باز میگه!!!!

_چی‌ میگی اقا؟!
خواهرت برگشته ر ی ده به قرارداد و سابقه کاری من...
کدوم مترجمی تو بند قرداد فحش مینویسه؟!

با حرص جیغ زدم:

_خودت داشتی فحش میدادی منم همه رو نوشتم!

دود از سرش بلند میشد

_من داشتم با موبایلم حرف میزدم... مو به مو همه نوشتی!!!
فحش و میگیم فکر کردی برای قرارداده..
چرا نوشتی زن خوشگلم شب... لا اله الله!!

قفل فرمون و تو دستم چرخوندم

_میخواستی وسط قرارداد با زنت ل ا س نزنی! به من چه؟!

خواست هجوم بیاره سمتم که نامجون با چهره سرخ شده از خنده دستشو گزاشت رو گردن رئیس و برای اینکه من قلدریم کامل بشه گفت:

_همین الان حقوقشو واریز میکنی تا قرون آخرش..وگرنه اون قفل فرمون تو دستشو میبینی؟! همون و تو مغزت خورد میکنم!!!

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
دیدگاه ها (۱)

واقعا لیسا زودشه ازدواج کنه...الهی باباش خوب بشه :)

یکم دیر گزاشتم....خیلی میخوام زودتر البوم کاملشون و بیرون بد...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_10_همین خیابونِ شرکت؟...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_9 بس نبود، دستشو هم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط