{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خود من در خود من در خود من زندانی است

خود من در خود من در خود من زندانی است
حال من حالت یک برکه ولی طوفانی ست
سینه ام داغ چنان قلب کویری بی آب
چشم من خیس تر از ابر سیه، بارانی ست
صورتت ماه ترین ماه جهان است مرا
وخانه تاریک دلم، در پی این نورانی ست
دوری از دست من و دور سرت می گردم
وصف این حال دلم، آنچه خودت می دانی ست
عشق تو در دل من آتش افکنده ولی...
سینه، آتشکده ی عشق تو، در پنهانی ست
"انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی است "
دیدگاه ها (۱)

"وقت آنست که این قصه به پایان برسدتا مگر مزرعه ی تشنه به بار...

"دل به دلبـــر دادم و دلـدار، دل را دل ندیــــد ..دلْ به دلب...

ای سوختگان! کوچهٔ پروانه کدام ست؟لیلی زدگان! خانه ی دیوانه ک...

"نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کر...

باران ...............می بارد چه بارانی....! و من خیس از پریش...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست پشت پرچین من این سو همه اش...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مھمانی ست پشت پرچین من این سو ھمه اش...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ستپشت پرچین من این سو همه اش ...

در انتظار تو چشمم همیشه بارانی ستو بی تو حال و هوای دلم چه ط...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ستپشت پرچین من این سو همه اش ...

پشت پـــرچیـنـت اگر بــزم ، اگـــر مهمانی ستپشت پرچین من این...

NH پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست پشت پرچین من این سو همه...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ستپشت پرچین من این سو همه اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط