پشت پرچینت اگر بزم، اگر مھمانی ست
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مھمانی ست
پشت پرچین من این سو ھمه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست ھای تو کجایند که آزاد شوم؟
ھیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرھا طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و ھوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی ھاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!
پشت پرچین من این سو ھمه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست ھای تو کجایند که آزاد شوم؟
ھیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرھا طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و ھوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی ھاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!
- ۱.۶k
- ۰۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط