{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

*************
حسین جنت مکان
دیدگاه ها (۱۶)

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

من، برکه‌ای آرام بودم تو، کودکی بازیگوش. یک سنگ پراندی، رفتی...

یک دقیقه زل زدن در چشم زیبای تو چند ؟ افتخار ناز پیچ و تاب م...

کاش می‌دیدم چیستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری استآه وقتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط