پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم

خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟

هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !
دیدگاه ها (۱۵)

NH پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست پشت پرچین من این سو همه...

پشت پـــرچیـنـت اگر بــزم ، اگـــر مهمانی ستپشت پرچین من این...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ستپشت پرچین من این سو همه اش ...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست پشت پرچین من این سو همه اش...

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مھمانی ست پشت پرچین من این سو ھمه اش...

بوسه اجباری

پشت پرچینت اگر بزم ، اگر مهمانیستپشت پرچین من این سو همه اش ...

ابرها طرحی از اندام تو را می سازندکه چنین آب و هوای غزلم بار...

خود من در خود من در خود من زندانی استحال من حالت یک برکه ولی...

هوای حادثه‌هایم همیشه بارانی‌ستتنم حریصِ بهار و دلم زمستانی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط