مافیای خشن من پارت ۸ نوشته: sarii
فردا
ویو ات
صبح با صدای داد شوگا از خواب بلند شدم هنوز باسنم از اسپنگای دیشب درد میکنه واییی دوباره صبح شد غذاب من شروع شد
-:ات میای با بیارمت(عصبی داد)
ات:اومدم ، اومدم بیرون دیدم عذابم رومیزه کتاب ریاضی و دفتر آییی باسنم درد میکنه ولی به روی خودم نیاوردم
شوگا صبحونمو گذاشت جلوم نشست
-:زود بخور باید درس بخونی(جدی)
ات:شوگااا(لوس کیوت)
-:نچ(جدی)
ات:خیلی بدی(قهر کرد)
ات پاشد بره که شوگا گرفتش
-:اگه بری بدتر از دیروز اسپنگ میشی (جدی و عصبی)
ات:من هنوز درد دارم(بغض)
-:میخواستی حرف گوش کنی الانم بیا این ۲۰۰ تا سوال حل کن هر یه سوالی که غلط حل کنی میزنم رو دستت
ات:با خط کش(بغض و ترس)
-:شاید
ات:خیلی بدی(بغض)
(نکته الان ساعت ده صبح هست رو مچ دست ات و با ۲ تا انگشت محکم میزنه)
ساعت ۹
-: غلطه بده دستتو(بشدت عصبی)
ات:ترو خدا شوگا دستمو کبود کردی زخم شده تازه بهم غذا هم نمیدی (گریه آروم)
-:گریه نکن حل کن بعدشم درست حل کن تا نزنمت(عصبی)
ات: مگه تو مافیا نیستی خب جوابا و سوالای امتحانو بگیر(بغض و گریه)
شوگا بلند شد به ات سیلی بزنه ولی نزد بلند شد دستشو کبوند به دیوار اتم ترسید
-:صد دفعه بهت نگفتم از مافیا بودن من حرف نزن اگه تو سوالارو ببینی حق بقیه بچه ها خورده میشه اگه من مافیا نبودم میخواستی چه غلطی کنی هااا(عصبی داد)
ات:ب..ب..ببخشی..د(ترس بغض گریه آروم)
-:اومدم بغلش کنم ترسید از خودم بدم اومد،قشنگم ببخشید ترسوندمت،بغلش کردم،خب من رو نمراتت حساسم
ات:با..باشه(بغض و گریه)
-:قربونت برم گریه و بغض میکنی قلبم درد میگیره ها نکن
ات:باشه شو..شوگا دستم درد میکنه (بغض)
-:ببینم دستتو چند بار زدم
:بیا ۱۳۲ بار(بغض)
-:دختره احمق چرا عصبیم میکنی (نگران و عصبی)گرفتم دستشو پماد زدم
-:بیا بریم غذا بخور ادامه درس واسه فردا
ات: مرسیییی(ذوق و کیوت)
-:بدو دیگه راستی بفهمم رفتی سوالا و جوابا رو از تو گاوصندوقم دیدی خودت میدونی چی میشه(جدی)
ات:قول میدم(کیوت)
-:بدوو
ات:اومدم
تا روز امتحان همین طوری گذشت و ات پاره شددد با شوگا هم قهر کرد چون سر یه مسئله بهش سیلی زد
روز امتحان
ات:صبح پاشدم رفتم پایین دیدم شوگا صبحونه درست کرده رفتم حاضر شدم رفتم دم در
-:بیا صبحونه بخور(جدی)
ات: نمیخورم(جدی)
-:نخور
رفتن سوار ماشین شدن تو راه
-:ات اگه امتحان....
ات:میدونم اگه امتحانمو گند بزنم تو میدونی و من(عصبی و جدی)
-:خوبه(جدی)
ویو ات
رفتم سر امتحان همیه سوالارو بلد بودم یک ربع اول حل کردم دادم داشتم میرفتم که خوردم زمین
مراقب :حالت خوبه(نگران)
ات:بله ممنون
حالم بده بود رفتم کافه تریا یه کیک با یه نسکافه گرفتم شروع کردم خوردن داشتم میخوردم که دیدم شوگا داره با عصبانیت میاد سمتم
تا اومد سمتم .........
خماریی
ویو ات
صبح با صدای داد شوگا از خواب بلند شدم هنوز باسنم از اسپنگای دیشب درد میکنه واییی دوباره صبح شد غذاب من شروع شد
-:ات میای با بیارمت(عصبی داد)
ات:اومدم ، اومدم بیرون دیدم عذابم رومیزه کتاب ریاضی و دفتر آییی باسنم درد میکنه ولی به روی خودم نیاوردم
شوگا صبحونمو گذاشت جلوم نشست
-:زود بخور باید درس بخونی(جدی)
ات:شوگااا(لوس کیوت)
-:نچ(جدی)
ات:خیلی بدی(قهر کرد)
ات پاشد بره که شوگا گرفتش
-:اگه بری بدتر از دیروز اسپنگ میشی (جدی و عصبی)
ات:من هنوز درد دارم(بغض)
-:میخواستی حرف گوش کنی الانم بیا این ۲۰۰ تا سوال حل کن هر یه سوالی که غلط حل کنی میزنم رو دستت
ات:با خط کش(بغض و ترس)
-:شاید
ات:خیلی بدی(بغض)
(نکته الان ساعت ده صبح هست رو مچ دست ات و با ۲ تا انگشت محکم میزنه)
ساعت ۹
-: غلطه بده دستتو(بشدت عصبی)
ات:ترو خدا شوگا دستمو کبود کردی زخم شده تازه بهم غذا هم نمیدی (گریه آروم)
-:گریه نکن حل کن بعدشم درست حل کن تا نزنمت(عصبی)
ات: مگه تو مافیا نیستی خب جوابا و سوالای امتحانو بگیر(بغض و گریه)
شوگا بلند شد به ات سیلی بزنه ولی نزد بلند شد دستشو کبوند به دیوار اتم ترسید
-:صد دفعه بهت نگفتم از مافیا بودن من حرف نزن اگه تو سوالارو ببینی حق بقیه بچه ها خورده میشه اگه من مافیا نبودم میخواستی چه غلطی کنی هااا(عصبی داد)
ات:ب..ب..ببخشی..د(ترس بغض گریه آروم)
-:اومدم بغلش کنم ترسید از خودم بدم اومد،قشنگم ببخشید ترسوندمت،بغلش کردم،خب من رو نمراتت حساسم
ات:با..باشه(بغض و گریه)
-:قربونت برم گریه و بغض میکنی قلبم درد میگیره ها نکن
ات:باشه شو..شوگا دستم درد میکنه (بغض)
-:ببینم دستتو چند بار زدم
:بیا ۱۳۲ بار(بغض)
-:دختره احمق چرا عصبیم میکنی (نگران و عصبی)گرفتم دستشو پماد زدم
-:بیا بریم غذا بخور ادامه درس واسه فردا
ات: مرسیییی(ذوق و کیوت)
-:بدو دیگه راستی بفهمم رفتی سوالا و جوابا رو از تو گاوصندوقم دیدی خودت میدونی چی میشه(جدی)
ات:قول میدم(کیوت)
-:بدوو
ات:اومدم
تا روز امتحان همین طوری گذشت و ات پاره شددد با شوگا هم قهر کرد چون سر یه مسئله بهش سیلی زد
روز امتحان
ات:صبح پاشدم رفتم پایین دیدم شوگا صبحونه درست کرده رفتم حاضر شدم رفتم دم در
-:بیا صبحونه بخور(جدی)
ات: نمیخورم(جدی)
-:نخور
رفتن سوار ماشین شدن تو راه
-:ات اگه امتحان....
ات:میدونم اگه امتحانمو گند بزنم تو میدونی و من(عصبی و جدی)
-:خوبه(جدی)
ویو ات
رفتم سر امتحان همیه سوالارو بلد بودم یک ربع اول حل کردم دادم داشتم میرفتم که خوردم زمین
مراقب :حالت خوبه(نگران)
ات:بله ممنون
حالم بده بود رفتم کافه تریا یه کیک با یه نسکافه گرفتم شروع کردم خوردن داشتم میخوردم که دیدم شوگا داره با عصبانیت میاد سمتم
تا اومد سمتم .........
خماریی
- ۲۴.۷k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط