من از غل و زنجیر میترسم...

من از غل و زنجیر میترسم...
از آه بی تاثیر میترسم...
از اتفاق ظاهرا ساده...
از اتفاقی که نیفتاده...
میخندم و از خنده میترسم...
هر روز از آینده میترسم...
زیر بید بی مجنون میشینم...
زیر شر شر بارون میشینم...
فکر میکنم شاید برگردی...
با خودم می گم باید برگردی...
خنجر واسه ی این سینه کافی نیست...
عاشق کشی رسم تلافی نیست...
ای چشم ، از دیدن خلاصم کن...
از چشم پوشیدن خلاصم کن...
اینقد گیجم که نمیدونم...
باید تو رو از چی بترسونم...
زیر بید بی مجنون میشینم...
زیر شر شر بارون میشینم...
فکر میکنم شاید برگردی...
با خودم می گم باید برگردی...
.
.
.
" حسین صفا"
دیدگاه ها (۱)

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین -هومتهیونگ رفت -انگار روم...

درخواستی یکی از خوشگلام

در آغوش تو.پارت پنجم+من ....من وارد رابطه نشدم ولی.......ولی...

پارت چهارم: خونِ دو خاندانصدای قدم‌ها پشت سرشان نزدیک‌تر می‌...

پارت ۴۴

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

پارت پنجم _ دنیای عجیب

یه آرت چیبی از میکا (اونم فقط کله‌ش) ، ۴ ساعت و ۴۵ دقیقه ناق...

پرنسس ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط