پارت ۴۴

سرنوشت پیش می‌آید










[-----------:)
[پارت۴۴)
[-----------:)





دلین : بریمممممم


جونگ‌کوک: جوجه ی کیوت ( زیر لب )


دلین : چیزی گفتی


جونگ‌کوک: نه


دلین باشع


ویو بعد از صبحانه


ویو مارتین ( خودم🤣. از این به بعد تو کامنتا بهم بگین مارتین اگه نگین قهر میکنم شوهی هم ندارم لح هم کنم دیگه سگ میشم )


دلین رفت و کنار پنجره کلبه نشست
به جنگل نگاه کرد
به درخت هاییی که سر به فلک کشیدن
پرنده هاییی که آواز میخونن
بویی خاک نم خورده ای که بر اثر باران دیشب کل فضا را از عطر خود پر کرده است
از نظر دلین ، آروز داشت یه زندگی آروم داشته باشد دور از زندگی مافیایی و پر ریسک معشوقه اش
اما سرنوشت این است
سرنوشت پیش می‌آید
برای هر فرد به گونه ای است چه خوب چه بد


جونگ‌کوک: چیکار میکنی جوجه کوچولوم( میشینه کنار دلین )


دلین : هیچی دارم فکر میکنم چی میشد اگه یه زندگی آروم داشتیم ( سرش رو میزاره روی شونه ی سالم جونگ‌کوک )


جونگ‌کوک: دنیای من اینه اگه واردش بشی دیگه راه برگشتی نیست


دلین : باهام میتونیم


جونگ‌کوک: نه


دلین : چی


جونگ‌کوک: درست جمله بندی نکردی درستش اینه که 《 شاید باهم بتونیم 》


دلین : اوه یعنی واقعا احتمالش نیست


جونگ‌کوک : نمیگم احتمالش نیست اما خارج شدن از این دنیا واقعا سخته


دلین : یعنی چی مگه چی میشه


جونگ‌کوک: برای اینکه بخوای از این دنیا خارج بشی باید ریسک های زیادی رو به جون بخری
چه از دست دادن جونت یا چه عزیزانت
وقتی وارد این دنیا بشی خروج ازش دیگه کار هر کسی نیست
یه باید هیچی برای از دست دادن نداشته باشی یا
باید از دست دادن عزیزت رو هم قبول کنی


دلین : اها


چند دقیقه بعد


دلین : زخمت هنوز درد میکنه


جونگ‌کوک: نه ولی شاید اگه بوسم کنی زودتر خوب شم


دلین : عجب پس دکترت اینو بهت گفته ( با خنده )


جونگ‌کوک: نه ولی تجربه شخصیه


دلین : سطحی ل.بکوک رو میبوسه


جونگ‌کوک: همین ؟


دلین : توقع داشتی با این وضعیتت برات جشن بگیرم ( خنده )


جونگ‌کوک: بزار خوب شم تلافی این حرفت رو در میارم ( خنده )


دلین : اول خوب شو بعد بیا شاخ و شونه بکش آقای جئون ( خنده و شیطون )


جونگ‌کوک: فقط کنارم بمون جوجه ی من ( سر دلین رو ماچ میکنه )


دلین : مگه قرار بود جایی برم



ادامه دارد....


شرط

۱۵ لایک

۱۵ کامنت

۵ ریپست
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۲۵

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت ۱۹۶

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط