وارث

part ۱۰
شینسو به نزدیک ترین درخت به آکیرا تکیه داد
شینسو: اون کوسه اونی نبود که تو امتحان ورودی ازش استفاده کردی. درست میگم؟
کیریشیما: تو از کجا میدونی؟
شینسو: من وقتی میخواستم از رشته اطلاعات عمومی به رشته قهرمانی منتقل بشم باید امتحان ورودی میدادم. آکرا هم چون میخواست از یه مدرسه عادی بیاد باید تو همون امتحان ورودی شرکت می‌کرد. میشه گفت اونجا جایی بود که دیدمش. و... *به آکیرا نگاه کرد که درحالی که به بانداژ دستش نگاه میکرد به حرکت وایساده بود* اون موقع از یه کوسه دیگه استفاده کردی. اگه درست یادم باشه شبیه تار عنکبوت بود... ولی خیلی محکم تر و سیاه رنگ با رگه های قر-
کیریشیما: *وسط حرف شینسو* هی هی هی یه لحظه صب کن. یعنی داری میگی چندتا کوسه داری؟! *هیجان زده* این خیلی خ-
آکیرا: *یهو کیریشیما و شینسو رو از یقه گرفت و به گوشه ای از زمین برد که هیچ کس نبود* باورم نمیشه مجبورم کردین این کارو بکنم *زیر لب*. *در حالی که با جدیت بهشون نگاه میکرد* میگم چه خبره ولی اگه به کسی بگید خودتون ضرر میکنید.
تو همه این مدت از زمانی که آکیرا میدوریا رو شکست داد آیزاوا ذهنش مشغول بود. اون حفره ها براش خیلی آشنا بود ولی یادش نمیومد کجا دیده. میدوریا خیلی آسیب ندیده بود ولی یه سر به پرستار یو ای زد. تو این مدت بین دو مسابقه حواسش به آکیرا بود. به عنوان کسی که شینسو رو یکسال تمرین داده بود میدونست اون قیافه متفکر یه چیزی پشتش هست. و جوری که آکیرا وسط ذوق کیریشیما اونها رو یه گوشه کشید و داشت براشون چیزی رو توضیح می‌داد. طوری که اون دوتا موقع توضیحش خشک‌شدن زده بود و بعدش کیریشیما چطوری فریاد از سر هیجان زو و شینسو برای ساکت کردنش یه ضربه به پهلویش زد. ولی نمیتونست چیزی بگه. اون از آکیرا خواسته بود که او کوسش استفاده کنه و اون این کار رو کرده بود.
زمان گذشت و تمرین ها تموم شد. همه از خستگی روی زمین افتاده بودند و به آسمون که نارنجی بود نگاه میکردند.
آیزاوا: خب خسته نباشید. امروز رو میتونید تو خوابگاه بمونید (الان بعد از جنگه و دیگه از خوابگاه ها استفاده نمیشه و همه بعد از تموم شدن تایم مدرسه میرن خونه هاشون مگر اینکه در زمان های خاص مثل الان که خیلی کارشون طول کشیده و اینقد خستن)
پرش زمان، داخل خوابگاه
...
■□■□■□■□■□■□■□■□■□
#مدرسه_قهرمانانه_من #وارث #سناریو #فن_فیک #داستان #رمان #انیمه
دیدگاه ها (۶)

دید پنهان ,انفجار اشکار

من: هعییییییییییی خدامن: سلام...من: اومدم پارت بدم😃من: بخاطر...

سناریو باکودکو

ریاکشن

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

آکیرا و کاراسو

این آهنگ خیلی دوست دارم امیدوارم خوشتون بیاد☺️☺️میخوام یه چی...

به زیباییه مشکی

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

رمان یک نیمکت فاصله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط