تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۹

همه به سمت مغازه های مختلف رفتن و خریداشون رو انجام دادن و به خرید ادامه دادن،اما ایزوکا بعد از خرید دو سه تا چیز به طرف وسط بازار حرکت کرد،ولی... اون تنها نبود! یه نفر داشت بی صدا تعقیبش میکرد!

ذهن؟: اون نفله داره چیکار میکنه!؟ وسط بازار مغازه نیست...

ایزوکا از توی یکی از کیسه ها یه کلاه کاپ دار مشکی گذاشت روی سرش و یه ماسک مشکی هم زد و وسط بازار ایستاد اون شخص تعقیب کننده هم کنار پل ایستاد و خودشو تو سایه مخفی کرد چند دقیقه که گذشت یه پرتال بنفش مثل اونی که تو یو اس جی بود جلوی ایزوکا باز شد و یه نفر با هودی طوسی اومد بیرون و با فاصله ای حدودا یک متر مشغول صحبت با ایزوکا شد،اون شخص تعقیب کننده نسبتا به ایزوکا نزدیک بود و حرفاشون رو می‌شنید...

ذهن؟: اون اینجا چه غلطی میکنه!؟ چرا فرار نمیکنه؟! چرا حمله نمیکنه!؟

شیگاراکی: چه خبر،میدوریا؟

ایزوکا: دهنتو ببند! فقط اومدم چون نمیخواستم بزنی اینجا رو بفرستی رو هوا،واسه احوال پرسی گمشو یه جای دیگه!

ذهن؟: اون از این حرفا هم بلد بود؟!

۷: زبونت تند تر شده😶🤭

۶: خوشم اومد😄

ایزوکا: این بدن جدید داره شخصیتم رو تغییر میده🗿💢

۶: من که به نظرم باحاله!

شیگاراکی: میبینم که زبون تند و تیزی داری! خب...حوصله و بدن مناسب برای مبارزه یا جر و بحث با تو رو ندارم...میرم سر اصل مطلب!
دیدگاه ها (۱۵)

یه بزرگی به اتفاق یه نفر از دوستان یا وابستگان یا شاگردان شو...

سیب قرمز

بادشکن p12ساکورا با لگد ۲ تاشون رو مینداخت روی کی دیگه و با...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

بعد جالب میدونی چیه؟اوکراین ، از خودشونه! چشم رنگی و کله زرد...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۴نشستم. عوضي برگشت تو اتاقش....

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

پارت ۵۲

ویژگی آدم های تاکسیک(کپشن!)

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط