{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من: هعییییییییییی خدا

من: هعییییییییییی خدا
من: سلام...
من: اومدم پارت بدم😃
من: بخاطر یه سری دلایل
کوچو از اون طرف:🗿✌🏻💖
خلاصه که بفرمایید.

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱۰
(موقعیت:نامعلوم) (زمان: ۹:۴۶)

**نویسنده**
هایدِن بالای تپه وایساده بود و به منظره UA نگاه می‌کرد. باد موها و کتشو تکون میداد و تاریکی سایه های آسمون کبودی های زیر چشمش رو ترسناک تر می‌کرد. هایدن با لبخند نفس عمیقی کشید که یهو صدای گُوِرم از بیسیم اومد.

_ گورم گورم. هایدن؟

_ هایدن به گوشم

_ هی هایدن. ماموریت انجام شد. تمام

_ چه اطلاعاتی بدست آوردی؟ تمام

_ همون اطلاعات هایی که میخواستی. تونستم موقعیت های خوابگاه ها، اتاق هدف و جای جعبه های برق رو پیدا کنم. راستش با اینکه دلم نمیخواد اینو بگم، ولی این دختره توگا با وجود رو مخ بودنش کوسه اش بدرد میخوره؛ یجورایی کمک کرد. و راستی. اون پسر مو سبزه از اون یکی عصبی عه کینه گرفته. سمتش هم نمیره. با اینکه نمیدونم این چه کمکی بهمون میکنه، ولی فاز یک نقشه خوب پیش رفت. تمام

_ خوبه. وارد فاز دوم میشیم. تمام

و بیسیم رو خاموش کرد. بعد دستاشو تو جیبش کرد و رفت سمت ماسک تغییر صدای شینسو. از روی تخته سنگ برش داشت و نگاهش کرد. بعد با پوزخند گفت" دیگه به تو احتیاجی نیست" و از بالای کوه به پایین پرتش کرد. تا جایی که صدای شکستنش به گوش رسید.

هایدن رو به UA گفت" مراقب باش، ایزوکو میدوریا. امشب زمان موعود فرا میرسه. زمان خداحافظی تو با این دنیا" و با خنده چرخید و به سمت پایین کوه رفت...

____________________________________
من: کی فهمید چیشد؟ تو کامنتا توضیح بدین ببینم درست فهمیدین یا نه.

پ.ن: میدونم پارت کم بود. قراره فردا برم پارت بعد رو هم بزارم. فردا المپیاد اسکیت دارم تو مدرسه. پام تاول زده عفونت کرده. درد دارههههههه. دعا کنید وسط حیاط با سر نرم تو زمی--
دیدگاه ها (۹)

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

ساعت ۲ شب بود هٔـمه ي مامور ها به جاهای مختلف جزیره پرایوت آ...

فوکوزاوا:نه دازای من قبول نکردم که تو به این ماموریت بری... ...

HATE TO LOVE⁸(ویو:رز)که صدای شیپور از دور شنیده شد...بالاخره...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۲با قدم های شمرده و آروم ...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

پارت ۴۳

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

محو زیبایی او پارت ۳۹ویو رزا یهو گرگ هارو دیدم با کاور ابی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط