حكايت رفاقت من با تو,
حكايت رفاقت من با تو,
حكايت قهوه ايست,
كه امروز به ياد تو
تلخ تلخ نوشيدم!
كه با هر جرعه بسيار انديشيدم كه اين طعم را دوست دارم يا نه?
و انقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن,
كه انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام كه شد,
فهميدم باز هم قهوه ميخواهم!
حتي,
تلخ تلخ!
حكايت قهوه ايست,
كه امروز به ياد تو
تلخ تلخ نوشيدم!
كه با هر جرعه بسيار انديشيدم كه اين طعم را دوست دارم يا نه?
و انقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن,
كه انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام كه شد,
فهميدم باز هم قهوه ميخواهم!
حتي,
تلخ تلخ!
- ۳۶۰
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط