Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۸

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۸


⁦................شب سئول
...بیمارستان سِوِرانس
سنگینیِ پلک‌های هویون بالاخره در برابر نور ملایم اتاق بیمارستان تسلیم شد. اولین چیزی که حس کرد، نه درد بود و نه سرما؛ بلکه گرمای دستانی بود که با تمام وجود دست راست او را در بر گرفته بودند. نگاهش که کمی جان گرفت، صورتِ خسته و نگران جیمین را دید. جیمین لبه‌ی تخت نشسته بود و طوری به هویون خیره شده بود که انگار باارزش‌ترین گنجینه‌ی جهان را پس از طوفانی سهمگین پیدا کرده است.
جیمین با دست دیگرش موهای هویون را مانند بچه ای نوازش کرد و با مهربانی که در لحنش موج میزد لب زد : بیدار شدی زن من
هویون چند ثانیه ای فقط پلک زد تا بدنش متوجه حالت بشود دقایقی گذاشت تا اینکه خواست پاسخی به فشار دست‌های جیمین بدهد، اما ناگهان قلبش فرو ریخت. مغزش فرمان می‌داد، اما پنجه‌ی دستش هیچ واکنشی نداشت. از مچ به پایین، دستش مثل یک تندیسِ مرمرین، بی‌حس و بی‌حرکت مانده بود. او می‌توانست بازویش را تکان دهد، اما انگشتانش—همان انگشتانی که جیمین حالا با عشق می‌بوسید.... مثل غریبه‌هایی سرد و سنگی روی تشک افتاده بودند.
وحشتِ از دست دادنِ توانِ دستش، لرزه‌ای به جانش انداخت، اما وقتی نگاهش به چشمانِ نگران و خسته جیمین افتاد، آن ترسِ سرد به آتشی سوزان از خشم علیه نایون تبدیل شد. نایون می‌دانست هویون چقدر به این دست‌ها برای زندگی و مبارزه نیاز دارد. نایون آگاهانه او را به آن اتاق منجمد فرستاده بود تا این‌طور در مقابل جیمین، شکسته و ناتوان به نظر برسد.
جیمین که متوجه لرزشِ لب‌های هویون شده بود، سرش را نزدیک‌تر آورد و با صدایی که از آرامش لبریز بود زمزمه کرد: آروم باش هویون... من اینجام. دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه بهت دست بزنه
هویون با بغضی که راه گلویش را بسته بود، با حرکت سریعی سر ا بالشت بلند کرد و با دست چپش پیراهن جیمین را چنگ زد و در حالی که به پنجه‌ی فلج‌شده‌اش خیره بود، لرزان لب زد : دست... دستم .. کار نمی‌کنه.. چی شده ... چرا تکون نمی‌خوره.. فلج شده ..آره
حرف آخرش صدایش بالا رفت و چشم هایش پر از اشک شدن دستی که پیراهن جیمین رو چنگ زده بود می‌لرزید خیلی زیاد تا حدی که با دیدن آن لرزش دستش قلب مرد به شدت سوخت جیمین با شنیدن آن کلمات تلخ، لرزشی را در تمام وجود هویون حس کرد.
دیدگاه ها (۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

...پنج پارتی از جیمین....

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۷راهروی پشت تالار خلوت بود. مارال تازه از دست خدمتکارها...

.....پارت دوم.....

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

{محکوم به لمس } part ۲۳ 杂交种 دست دراز کرد سمت موهای آرو تند ...

برادر ناتنی

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط