{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{محکوم به لمس }

{محکوم به لمس }
part ۲۳ 杂交种

دست دراز کرد سمت موهای آرو تند و هل پلک زد میخواست چیکار کنه ؟ افکار پلیدش همش بهش استرس میدادن جیمین با همان اخم گیره تیز که کمتر از چاقو نبود را موهای آرو برداشت و باعث رها شدن موهای مشکی بلندش شد، جیمین تیزه را جلوی چشم های آرو گرفت
دختر بی‌قرار بهش نگاه میکرد تا اینکه جیمین خیلی سریعی با تیزه دقیقا کف دستش را عمیق برید و خون ها روی ملافه ریختند
آرو با ترس و هل شده به دست جیمین نگاه کرد : تو ..تو چیکار کردی؟!
جیمین با صدای جدی و عصبی تو صورتش زمزمه کرد : حالا این ملافه رو بفرست براشون
با عصبانیتی، خودش را عقب کشید. از روی تخت بلند شد. پیراهن نیمه‌بازش را از روی زمین چنگ زد با خشم خطاب به دختر گفت : حالا که نگذاشتی باهات رابطه داشته باشم کاری میکنم که خودت التماس بکنی برای رابطه
پیراهنش تمیزی که از کمد برداشته بود با حرمت سریعی به تن کرده و دکمه هاشو تا نصف بست و، با قدم‌هایی بلند به سمت در رفت. در سنگین اتاق را باز کرد و با چنان شدتی پشت سرش زد که صدای آن در تمام تالار قصر پیچید
جیمین در راه روی که تمام ندیمه ها رفت و آمد می‌کردند با پیراهنی که چند دکمه اولش باز بود راه می‌رفت و دست خونی اش
ندیمه ها از خوشتیپی او به حیرت مانده بودن همچنان دستش و همه تعظیم کرده بودند جیمین وقتی متوجه شد عصبی دکمه ها رو تا آخر بست و با همان ابهت به راه رفتن ادامه داد
درحالی که نگهبانان سامورایی با دیدن ظاهر آشفته و خشمگینش، جرعت نفس کشیدن نداشتند و سرهایشان را پایین انداخته بودند
در افکارش، چهره آرو با آن لباس خواب سفید و چشم‌های سرکش، مدام تکرار می‌شد. در قلبش عصبی گفت «باید همونجا کار رو تمام می‌کردم. دختر لجباز...»
درحینی که توی حیاط قصر راه می‌رفت فرسنگ ها ذهنش دورتر بود «اگه مال من شده بود، دیگه این‌طور با سرکشی توی چشم‌هایم زل نمی‌زد. وقتی بدنش متعلق به من بشه، می‌فهمه که هیچ قصر و هیچ جای دیگری در این دنیا براش وجود نداره جز من.

عصبی روبه درختی ایستاد و زمزمه کرد : ترسش از دست‌خورده شدن؟ اگه تو رو کاملاً تسلیم خودم می‌کردم، دیگر چاره‌ای نداشتی جز اینکه تا ابد کنار من بمونی..
ناگهان متوجه شد خدمه ها دارن نگاهش میکنند و با درد دستش افکارش بهم خورد دستش به بند داشت خون می اومد خدمه های مرد با دیدن دستش سریعی سمتش آمدند و با نگرانی‌ گفتند : رییس جوان زخمی شدین باید دکتر سلطنتی رو خبر کنیم بفرمایید استراحتگاه تون
جیمین دوباره مثل یک شیکن واقعی با ابهت سمت استراحتگاه قدم برداشت...
دیدگاه ها (۸)

پارت ۴

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

سناریو

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

درخواستی

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

دید پنهان انفجار اشکار

Last leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط