𝖕𝖆𝖗𝖙۱۷

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۷


راهروی پشت تالار خلوت بود. مارال تازه از دست خدمتکارها فرار کرده بود. نفس‌نفس می‌زد. پشتش به دیوار خورد. جیمین از پیچ راهرو ظاهر شد. صورتش سرخ بود و چشمانش برق می‌زدند.

«چرا؟» صدایش گرفته بود. «چرا دستش رو گرفتی؟»

مارال به چشمانش نگاه کرد. «چون اگه نمی‌گرفتم، پدرم رو می‌کشت. یا تو رو.»

«بهتر بود من بمیرم تا تو ملکه‌ی اون بشی!»

مارال جلو رفت. دستش را روی دهان جیمین گذاشت. «هیس. کسی نباید بشنوه.»

جیمین نفس‌نفس می‌زد. مارال دستش را برداشت. آرام گفت: «جیمین، من نقشه دارم. اگه ملکه بشم، به همه‌جا دسترسی دارم. به اتاق سوهو، به کتابخانه‌ی ممنوعه، به همه چیز. می‌تونم مدرک پیدا کنم.»

جیمین سرش را تکان داد. «تو نمی‌دونی سوهو با زن‌ها چیکار می‌کنه. اون...»

«می‌دونم.» مارال گفت. «ولی تو باید صبر کنی. باید قوی باشی. من از داخل، تو از بیرون. با هم.»

جیمین مکث کرد. بعد، آهسته، پیشانی‌اش را به پیشانی مارال چسباند. «اگه یه مو از سرت کم بشه، من...»

«نمی‌شه.» مارال زمزمه کرد.

صدای قدم‌هایی از انتهای راهرو آمد. جیمین عقب کشید. سوهو ظاهر شد. با لبخندی آرام. «خب، خب. عروس آینده و برادر کوچیکم. در حال گفتگوی خصوصی؟»

جیمین قدمی جلو آمد. مارال دستش را روی بازویش گذاشت. «اعلیحضرت.» گفت. «داشتم از خستگی به برادرم می‌گفتم.»

سوهو نگاهش بین آن دو چرخید. بعد، دستش را دراز کرد. «بیا، مارال. اتاقت آماده‌ست. اتاق ملکه.»

مارال دستش را گرفت. به جیمین نگاه نکرد. با سوهو رفت. جیمین تنها ماند. در راهرو. مشتش را به دیوار کوبید.

💛👑
دیدگاه ها (۴)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️انزو چند لحظه به خواهرش نگاه کرد.مشخص بود ...

.....پارت چهارم.....

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

جادویی به نام عشق

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𓆩 پارت ۳۳ 𓆪 🖤ات آرام درِ اتاق را بست و به راهرو نگاه کرد.صدا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵ویو میکا_____جیمین دست...

پارت ۳۹

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط