{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیم

هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیم
آرزوهای قشنگ بیشماری داشتیم

هیچ یادت هست می‌لرزید دل‌هامان ز عشق
در وجود و جان خود شور و شراری داشتیم

با وجود خون دل‌های فراوان ، درد و رنج
از میان باغ شادی هم گذاری داشتیم

با هجوم خستگی‌های زمانه باز هم
شعر و موسیقی و آغوش و کناری داشتیم

در میان چارفصل سال ، در هر لحظه‌ای
بی خزان بودیم و پیغام بهاری داشتیم

چشم‌های تو خمار و مست ، من از دیدنش
این چنین جمعیت مست و خماری داشتیم...
دیدگاه ها (۵)

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیمآرزوهای قشنگ بیشماری داشتیمه...

هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیمآرزوهای قشنگ بیشماری داشتیمه...

‌ #‌هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیمآرزوهای قشنگ بیشماری داش...

نهال تازه رسی گفت با درختی خشککه از چه روی، ترا هیچ برگ و با...

اي دوست وقتي در راه عشق قدم ميگذاري چشم هايت را بازکن تا مبا...

نام دلنوشته:پرسه در خاطرات حضور تونام نویسنده:پرندمقدمه:گذشت...

#لب_های_خشکیدهباد ملایم بهاری پوست صورت را به نرمی نوازش می‌...

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط