هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیم
هیچ یادت هست قولی و قراری داشتیم
آرزوهای قشنگ بیشماری داشتیم
هیچ یادت هست میلرزید دلهامان ز عشق
در وجود و جان خود شور و شراری داشتیم
با وجود خون دلهای فراوان ، درد و رنج
از میان باغ شادی هم گذاری داشتیم
با هجوم خستگیهای زمانه باز هم
شعر و موسیقی و آغوش و کناری داشتیم
در میان چارفصل سال ، در هر لحظهای
بی خزان بودیم و پیغام بهاری داشتیم
چشمهای تو خمار و مست ، من از دیدنش
این چنین جمعیت مست و خماری داشتیم
آرزوهای قشنگ بیشماری داشتیم
هیچ یادت هست میلرزید دلهامان ز عشق
در وجود و جان خود شور و شراری داشتیم
با وجود خون دلهای فراوان ، درد و رنج
از میان باغ شادی هم گذاری داشتیم
با هجوم خستگیهای زمانه باز هم
شعر و موسیقی و آغوش و کناری داشتیم
در میان چارفصل سال ، در هر لحظهای
بی خزان بودیم و پیغام بهاری داشتیم
چشمهای تو خمار و مست ، من از دیدنش
این چنین جمعیت مست و خماری داشتیم
- ۴۴۷
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط