تاج طلایی👑

تاج طلایی👑
پارت: ۳
ویو ات: بعدش کلی حرف زدم و کیک خوردیم
جین منو برد خونه رفتم رو تختم ارایشم را پاک کردم لباس راحتی پوشیدم و روی تخت ولو شدم و موبایلم را باز کردم داشتم باهاش ور میرفتم که دیدم یکی عکس بوسه من و جین را داخل اینترنت بخش کرده خیلی ترسیده بودم و به جین زنگ زدم
الو جینننن
_سلام بیبی دلم داست تنگ شد چی شده چرا جیغ میزنی
جین عکس بوسه من و تو پخش شده یکی از ما عکس گرفته برات فرستادم برو ببین
_باشه باشه اروم باش
*قطع کرد*
ویو جین: ات خیلی نگران بهم زنگ زد و گفت عکی بوسیه ما دوتا پخش شده اگه ارمی ها ببینن بد بختیم عکس را دیدم دیدم دست به دست چرخیده و در همه سایت ها عکس را منتشر کردم کامنت هاش را خواندم کلی کامنت هیت بودم یکی گفته بود
🗣: نه جین نباید دوست دختر داشته باشه من عاشقشم
🗣: من دیگه طرفتارش نیستم جین خیلی بده
🗣: جین باید جدا بشه
ویو جین: از این کامنت ها خیلی ناراحت بودم
من عاشق ات هستم ولی باید از ات جدا میشدم .....
یک هفته گذشت نه ات را دیدم و نه زنگ میزنه حتا جواب پبام ها و تلفتم هم نمیدم
ساعت ۱۰ شب هست
همین توری داخل نا امیدی بودم که ات زنگ زد
جین بیا پارک نزدیک خونه ما کارت دارم
-باشه الان میام
ویو جین: خیلی خشحال شدم حتما دلش واسم تنگ شده میرم پیشش
یه لباس خشگل پوشیدم*اسلاید دو* و رفتم
ویو ات: درسته من عاشق جین هستم ولی باید از هم جدا بشیم بهش گفتم بیاد پارک تا کات کنیم و ساعتی که خریده بود را پس بدم
لباس ساده پوشیدم*اسلاید ۳* ارایش نکردم رفتم پارک نشستم و بعد چند مین جین اومد
ویو جین: دیدمش خیلی خشحال شدم میخواستم بغلش کنم که نزاشت...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت بعد شرط ۱۰ لایک❣️
حمایت کن عزیرم😘
#مالک_لیا
دیدگاه ها (۳)

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

پنهان عشق

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

پارت ۲۶

رمان

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی درسش بد بود و..

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط