{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادَرَم سه قانون داشت

مادَرَم سه قانون داشت
عاشِق شُو
عاشِق بِمان
وَ عاشِق بِمیر
بابا می خَندید
وَ مِثلِ تمامِ مَردهایِ آن روزی
عِشق را کیلویی چَند صِدا می زَد
خواهَرَم
قانونِ اَوَّل را خیلی دوست داشت
آنقَدر زیاد
که هَر روز لابه لایِ فُرمول های ریاضی و حِساب
چَند بار مُرورَش میکرد
تا شایَد
مَردی پِیدا شَوَد بَرای اِثباتَش
بَرادَرَم
دُوُّمی را
مادَرزادی عاشِق بود
گُنجِشک هایِ لَبِ اِیوان را
"خاتـون" صِدا می کَرد
وَ به شَمعدانی هایِ رویِ طاقچه می گُفت"بانـو"
وَ حوضِ حَیاط
چِقَدر شَبیهِ قانونِ سِوّم بود
هیچ وَقت آب نَداشت
وَلی اَز هَر طَرَف که نِگاهَش می کَردی
دو ماهیِ سُرخ را
همیشه تویِ ذِهنَش می رَقصاند

مَن اَمّا
آدَمی بودَم “ قانون مَدار”
عاشِقَت شُدَم
عاشِقَت هَستَم
وَ این عِشقَت ... راستی مَن
چَند وَقتی هَست که مُردِه اَم
دیدگاه ها (۲)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس به انتهای راهرو اشاره کرد.«اونجا ر...

🧁 پارت شانزدهم | وقتی دلتنگی، اسم پیدا می‌کندچند روز از سفرش...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

راز خون پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط