{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهم من از غم تو این همه بیداد نبود

سهم من از غم تو این همه بیداد نبود
مرغ دل جز به هوای غمت آزاد نبود

کس نفهمید که یکباره چه آمد به سرم
بس که می‌سوختم و قدرت فریاد نبود

سر تقسیم گل و عشق و غزل‌های قشنگ
همه بودند و نبودی و دلم شاد نبود

دردِ شیرین مرا هیچ طبیبی نشناخت
سر بالین من آن لحظه که فرهاد نبود

دلم از سردی مهر تو به خود می‌پیچید
مگر ای دوست! بهار دلت آباد نبود؟

بال پرواز مرا یک نفر آرام شکست
این هم از لطف کسی جز خود صیاد نبود!

نشد انگار بگویی که دلت با من نیست
نکند درد تو را هم لب فریاد نبود؟
دیدگاه ها (۲)

آهو ز تو آموخت هنگام دویدنرم کردن و اِستادن و واپس نگریدنپرو...

صبحهجوم چشم های توست.وقتی ناگهان ؛در من شعری می شوی .به وسعت...

من به فرداهای تو، به آبی آسمانبه سبزی نگاه باران،من به روزی‌...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

سهم من از غم تو این همه بیداد نبودمرغ دل جز به هوای غمت آزاد...

من همان صیدم که نالان درپی صیاد رفتبهر چشمان خمارش دین من بر...

من همان صیدم که نالان درپی صیاد رفتبهر چشمان خمارش دین من بر...

از نگاهت خوانده بودم وصلتی در کار نیستکاش در گوشم بگویی"آخری...

ازنگاهت خوانده بودم وصلتی درکار نیستکاش در گوشم بگویی" آخرین...

از نگاهت خوانده بودم وصلتی در کار نیستکاش در گوشم بگویی" آخر...

از نگاهت خوانده بودم وصلتی در کار نیستکاش در گوشم بگویی"آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط