{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پنجاه و یک رمان آوازه زیره آب

قسمت پنجاه و یک رمان آوازه زیره آب
اگه بیاد که حتمن...منم خوشبختیه دخترم و خودمو میخوام...
همه پشمام سیخ شد...بغض گلومو گرفت
-درنا یه سئوال ته دلم مونده...
-بپرس
-چرا ج*ن*ده ای؟
-چی؟
-هیچی..
-کیا...تو داری گریه میکنی؟
-نه چرا چرت میگی؟
قط کردم...
...پایین تخت نشسته بودم..سرمو از عقب گذاشتم رو تخت و به سقف نیگاه کردم..بغضه داشت خفم میکرد..چشامو جمع کردم..کیا به خدا میکشمت اگ مث دخترا گریه کردی..اگه صدات در بیاد فقط...گوشیم باز زنگ خورد..مهدی بود..رده تماس دادم..باز زنگ زد و باز رد دادم..اومدم بزارمش رو حالت پرواز ک باز زنگ زد و باز رد دادم و گذاشتمش رو حالت پرواز...سرمو گذاشتم رو زانو هام..یه لحظه اومدم گریه کنم که دوباره سرمو بلند کردم...ارزشش رو نداشت..حولمو برداشتم برم حموم..
-ساعت 12 شبه کجا؟
-حموم..
-الان؟
نگاش کردم
-چته کیا چرا قیافت اینجوری شده؟
-چه جوری شده؟
-از چیزی ناراحتی؟؟
-نه چطور؟
-مامان بابا که باره اولشون نیس!!
-چه ربطی داره؟
-گفتم شاید از اون ناراحتی..چیزه دیه ای هس؟
-من ناراحت نیستم چرا گیر میدی؟
-میخوای بگی چته؟
-چیزیم نیس..
رفتم تو حموم درو بستم
-مربوط ب درناست آره؟
جوابشو ندادم...تو آیینه نگا کردم..انصاعن معمولی بودم که فقط موهام که خیس میشه پفش میخوابه زشت تر میشم...هه..ولش کو...از حموم ک اومدم بیرون و لباسام پوشیدم رفتم سراغه کیسه بوکسم..ک دیه بابام داد زد صداشو در نیار منم دیه بیخیال شدم..یکم همونجوری کلافه دوره خودم چرخیدم..ولش کن خب ولش کن!! شد شد..نشد هم خب نشد..بمن چ؟رفتم تو حیاط رو پله ها نشستم..هر وقت ناراحتم این کارو میکنم درست میشه...هوا گرم بود ولی خب بازم شبا سرد میشد..بالا رو نگا کردم تا ماهو ببینم..ولی نبودش..چونمو گذاشتم رو دستام..ببین از الان یه تصمیمی با خودم میگیرم میکنمش قانون و ازش سرپیچی نمی کنم..دیه فک کردن به درنا ممنوع...واست مهم نمیشه که چیکار میکنه..یه نفر بوده تو گذشته...تا حال و آینده دنباله خودت نمیکشونیش!! ولش میکنی...بیخیال...واست بی اهمیت ترین چیزه ممکن باشه..تا آخره عمرش کلی گند کاری میخواد کنه خودتو درگیر نمیکنی!! بره ازدواج کنه خب ب ت چ؟ مثن میخوای خودت باهاش ازدواج کنی که بغضت میگیره؟ فک کن اصن همچین عادمی نبوده..فک کن مرده...تموم شد و رفت...تا ساعت 3 شب خودمو کلی نصیحت کردم..قرار شد از اون شب درنا تموم بشه... گوشیمو از حالت پرواز دراوردم و زنگ زدم مهدی
دیدگاه ها (۱)

قسمت پنجاهو دو رمان آوازه زیره آب-الو...3 بار زنگ زدم قط کرد...

قسمت پنجاهو سه رمان آوازه زیره آبکی مث من به خاطرش انقد عوض ...

قسمت پنجاه رمان آوازه زیره آب-من از صب که پا میشم جارو میزنم...

قسمت چهل و نه رمان آوازه زیره آب-مامان...مامان و درنا درواقع...

رمان: قلب در تاریکی

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

ارباب خشن من ۲۰

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط