عشق پنهان پارت ۳۲
عشق پنهان
Part32
شب عروسی *
تو اتاق تالار آماده نشسته بودم داشتم از استرس میمردم واقعا خیلی دلشوره داشتم باورم نمیشه دارم به آرزوم میرسم
یهو صدای در منو به خودم میاره ران بود
ران:وقتشه خواهر کوچولو
بلند میشم و دسته گلمو برمیدارم و میرم طرف ران یه نفس عمیق میکشم و دستمو دور بازوش حلقه میکنم
کینو:خیله خب بریم
از اتاق میریم بیرون و وارد راه رویی که به سکو میرسه میشم مایکی اونجا وایساده بود و سانزو به عنوان ساقدوشش کنارش ایستاده بود
میریم سمت سکو بازوی رانو ول میکنم و دست مایکی رو میگیرم و میرم بالای سکو دسته گلو ریندو میدم که کنارم وایساده بود
منو مایکی روبروی هم وایمیسیم و بهم خیره میشیم
عاقد:خانم کینوموری هایتانی آیا قبول میکنید که در غم و شادی و تا آخر عمر کنار آقای مانجیرو سانو باشید؟
کینو:با تمام وجودم قبول میکنم
عاقد:آقای مانجیرو سانو آیا قبول میکنید که در غم و شادی و تا آخر عمر کنار خانم کینوموری هایتانی باشید؟
مایکی:بله قبول میکنم
جفتمون لبخند میزنیم کوکو حلقه ها رو میاره اول مایکی دستمو میگیره و حلقه رو میندازه داخل انگشتم و بعد من دستشو میگیرم و حلقه رو ميندازم دستش
عاقد:مبارکه
مایکی بلافاصله دستشو دور کمرم حلقه میکنه منو به خودش نزدیک میکنه و لباشو میذاره رو لبام
منم دستامو دور گردنش حلقه میکنم و همراهیش میکنم آروم از هم جدا میشیم و همه برامون دست میزنن
یکم بعد بعد باهم میریم وسط سالن تا باهم برقصیم مایکی با یه دستش دستمو میگیره و با دست دیگش کمرمو میگیره و منو به خودش نزدیک میکنه منم دستمو رو شونش میذارم آهنگ پلی میشه و باهم شروع میکنیم به رقصیدن
بعد رقص کیک رو که ۵ طبقست میارن چاقو رو تو دستم میگیرم و مایکی دستمو میگیره باهم کیکو قاچ میکنیم و همه دست میزنن میشینیم دور میز و بقیه میرن برقصن
اروم به مایکی نگاه میکنم که میفهمم همش داشته به من نگاه میکرده لبخند میزنم دستمو رو گونش میذارم آروم بهم نزدیک میشه و یه بوسه کوچیک به لبم میزنه منم صورتشو تو دستام میگردم و یه بوسه کوتاه ولی محکم به لباش میزنم
خنده ریزی میکنه منو بلند میکنه و میذاره رو پاش دستامو دور گردنش ميندازم تا نیوفتم و بغلش میکنم
اما بعد از اون شب همه چیز تغییر کرد....
ادامه دارد.....
Part32
شب عروسی *
تو اتاق تالار آماده نشسته بودم داشتم از استرس میمردم واقعا خیلی دلشوره داشتم باورم نمیشه دارم به آرزوم میرسم
یهو صدای در منو به خودم میاره ران بود
ران:وقتشه خواهر کوچولو
بلند میشم و دسته گلمو برمیدارم و میرم طرف ران یه نفس عمیق میکشم و دستمو دور بازوش حلقه میکنم
کینو:خیله خب بریم
از اتاق میریم بیرون و وارد راه رویی که به سکو میرسه میشم مایکی اونجا وایساده بود و سانزو به عنوان ساقدوشش کنارش ایستاده بود
میریم سمت سکو بازوی رانو ول میکنم و دست مایکی رو میگیرم و میرم بالای سکو دسته گلو ریندو میدم که کنارم وایساده بود
منو مایکی روبروی هم وایمیسیم و بهم خیره میشیم
عاقد:خانم کینوموری هایتانی آیا قبول میکنید که در غم و شادی و تا آخر عمر کنار آقای مانجیرو سانو باشید؟
کینو:با تمام وجودم قبول میکنم
عاقد:آقای مانجیرو سانو آیا قبول میکنید که در غم و شادی و تا آخر عمر کنار خانم کینوموری هایتانی باشید؟
مایکی:بله قبول میکنم
جفتمون لبخند میزنیم کوکو حلقه ها رو میاره اول مایکی دستمو میگیره و حلقه رو میندازه داخل انگشتم و بعد من دستشو میگیرم و حلقه رو ميندازم دستش
عاقد:مبارکه
مایکی بلافاصله دستشو دور کمرم حلقه میکنه منو به خودش نزدیک میکنه و لباشو میذاره رو لبام
منم دستامو دور گردنش حلقه میکنم و همراهیش میکنم آروم از هم جدا میشیم و همه برامون دست میزنن
یکم بعد بعد باهم میریم وسط سالن تا باهم برقصیم مایکی با یه دستش دستمو میگیره و با دست دیگش کمرمو میگیره و منو به خودش نزدیک میکنه منم دستمو رو شونش میذارم آهنگ پلی میشه و باهم شروع میکنیم به رقصیدن
بعد رقص کیک رو که ۵ طبقست میارن چاقو رو تو دستم میگیرم و مایکی دستمو میگیره باهم کیکو قاچ میکنیم و همه دست میزنن میشینیم دور میز و بقیه میرن برقصن
اروم به مایکی نگاه میکنم که میفهمم همش داشته به من نگاه میکرده لبخند میزنم دستمو رو گونش میذارم آروم بهم نزدیک میشه و یه بوسه کوچیک به لبم میزنه منم صورتشو تو دستام میگردم و یه بوسه کوتاه ولی محکم به لباش میزنم
خنده ریزی میکنه منو بلند میکنه و میذاره رو پاش دستامو دور گردنش ميندازم تا نیوفتم و بغلش میکنم
اما بعد از اون شب همه چیز تغییر کرد....
ادامه دارد.....
- ۱۵.۱k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط