ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲
ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲
نگاه جونگکوک روی آریا ثابت موند.
آریا متوجه نگاهش شد و ابروهاش رو بالا انداخت.
— چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟
جونگکوک جوابی نداد. فقط چند ثانیه دیگه بهش خیره شد؛ انگار میخواست چیزی رو از توی چشمهاش بفهمه.
آریا با کلافگی گفت:
— آقا، اگه حرفی داری بزن. من وقت ندارم اینجا مسابقهٔ نگاه کردن برگزار کنم!
تهیونگ که کنار جونگکوک ایستاده بود، نتونست جلوی خندهش رو بگیره.
اما جونگکوک حتی لبخند هم نزد.
فقط یک جمله گفت:
— اسمش چیه؟
تهیونگ نگاهش رو دنبال کرد.
— کی؟
جونگکوک با سردی جواب داد:
— همون دختره.
تهیونگ لبخند شیطنتآمیزی زد.
— اوه... این یکی جالبه!
جونگکوک نگاه تندی بهش انداخت.
— گفتم اسمش رو پیدا کن، نه اینکه تحلیلش کنی.
تهیونگ دستهاش رو بالا برد.
— باشه، رئیس!
جونگکوک دوباره به آریا نگاه کرد؛ اما این بار آریا هم داشت نگاهش میکرد.
هیچکدوم نمیدونستن این نگاه کوتاه، قراره شروع چه اتفاقاتی باشه...
و هیچکدوم خبر نداشتن که خیلی زود، دیگه نمیتونن بهسادگی از کنار هم عبور کنن.
نگاه جونگکوک روی آریا ثابت موند.
آریا متوجه نگاهش شد و ابروهاش رو بالا انداخت.
— چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟
جونگکوک جوابی نداد. فقط چند ثانیه دیگه بهش خیره شد؛ انگار میخواست چیزی رو از توی چشمهاش بفهمه.
آریا با کلافگی گفت:
— آقا، اگه حرفی داری بزن. من وقت ندارم اینجا مسابقهٔ نگاه کردن برگزار کنم!
تهیونگ که کنار جونگکوک ایستاده بود، نتونست جلوی خندهش رو بگیره.
اما جونگکوک حتی لبخند هم نزد.
فقط یک جمله گفت:
— اسمش چیه؟
تهیونگ نگاهش رو دنبال کرد.
— کی؟
جونگکوک با سردی جواب داد:
— همون دختره.
تهیونگ لبخند شیطنتآمیزی زد.
— اوه... این یکی جالبه!
جونگکوک نگاه تندی بهش انداخت.
— گفتم اسمش رو پیدا کن، نه اینکه تحلیلش کنی.
تهیونگ دستهاش رو بالا برد.
— باشه، رئیس!
جونگکوک دوباره به آریا نگاه کرد؛ اما این بار آریا هم داشت نگاهش میکرد.
هیچکدوم نمیدونستن این نگاه کوتاه، قراره شروع چه اتفاقاتی باشه...
و هیچکدوم خبر نداشتن که خیلی زود، دیگه نمیتونن بهسادگی از کنار هم عبور کنن.
- ۱۶۱
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط