{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

فصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبلی» 🖤

صبحانه هنوز تمام نشده بود.

جیا مشغول خوردن بود و هر چند لحظه یک‌بار با یکی از عموهایش حرف می‌زد.

— عمو جین، این مربا رو بده.

جین شیشه را به طرفش گرفت.

— بفرما.

— ممنون عمو جین!

چند لحظه بعد جیا رو به تهیونگ کرد.

— عمو تهیونگ، نون رو بده.

تهیونگ نان را جلو گذاشت.

— اینم نون.

— مرسی!

جونگ‌کوک از آن طرف میز ساکت نشسته بود و جیا را نگاه می‌کرد.

جیا متوجه نگاهش شد.

— چیه؟

جونگ‌کوک گفت:

— هیچی.

جیا چشم‌هایش را ریز کرد.

— داری منو نگاه می‌کنی.

— خب؟

— چرا؟

جونگ‌کوک کمی مکث کرد.

— چون هنوز عادت نکردم.

جیا سرش را کج کرد.

— به چی؟

— به اینکه...

جونگ‌کوک لبخند کوچکی زد.

— اینکه دخترم اینجاست.

جیا چند ثانیه ساکت ماند.

بعد نگاهش را به بشقابش انداخت.

— منم هنوز عادت نکردم.

تهیونگ لبخندش را پنهان کرد.

جیا دوباره سرش را بالا آورد.

— ولی یه چیزیش عجیبه.

جونگ‌کوک پرسید:

— چی؟

جیا با جدیت گفت:

— من به همه می‌گم عمو...

به ترتیب به جین، جیمین، نامجون، یونگی، هوسوک و تهیونگ اشاره کرد.

— ولی تو...

جونگ‌کوک منتظر ماند.

جیا آه کشید.

— تو رو نمی‌تونم عمو صدا کنم.

هوسوک خندید.

— خب معلومه! اون باباته!

جیا فوراً گفت:

— می‌دونم!

همه خندیدند.

جیا اخم کوچکی کرد.

— ولی گفتنش سخته.

جونگ‌کوک آرام گفت:

— مجبور نیستی.

جیا نگاهش کرد.

— واقعاً؟

— آره. هر وقت خودت راحت بودی.

جیا چند لحظه به او نگاه کرد.

بعد لبخند زد.

— باشه... جونگ‌کوک.

جین زیر لب گفت:

— حداقل اسمش رو بلده.

جیا سریع جواب داد:

— عمو جین، تو دخالت نکن!

جین خندید.

— چشم!

فضای میز دوباره پر از خنده شد.

جیا هم خندید.

هنوز نمی‌توانست جونگ‌کوک را «بابا» صدا کند...

اما دیگر از اینکه او پدرش بود، فرار نمی‌کرد.

فقط کمی زمان لازم داشت. 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۳ | «تقریباً بابا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۷ | «یه درخواست ک...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط