{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه دوباره همان چشم‌ها

آه دوباره همان چشم‌ها
که زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می‌داد
و دوباره همان لب‌ها
که زندگی‌ام را شیرین می‌کرد
و دوباره همان صدا
صدایی که زمانی چنان مشتاقانه می‌شنیدمش
فقط من همان نیستم که بودم
به خانه بازگشته‌ام اما دگرگون
از بازوان سفید و زیبایش
که سفت و عاشقانه به دورم می‌پیچید
به قلبش رسیده‌ام
به احساسات راکد و بی‌حوصله.

وصی پور
دیدگاه ها (۱)

p27

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

شاهکاری به نام دروغ

قاب احساس. پارت ۱

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

نمیبخشمت p.23

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

بالاتر از اتمسفر

آه دوباره همان چشم هاکه زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می دادو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط