part73

م: ا/ت من ازت خواهش کردم
ا/ت: ژاپن نیست نزدیک باشه اون سر دنیاست
م: تروو خدا ا/ت نزار پسرم بره
ا/ت: جونگکوک حرف منو گوش نمیده اگه حرفاتون تموم شد باید برم
م: باشه برو
بلند شدم از رفتم
بورام: ا/ت صبر کن
ا/ت: بله
بورام: از حرفای مامانم ناراحت نشو
ا/ت: نه نمیشم ولی راستمیگه که جونگکوک میخواد بره؟
بورام: اره
ا/ت: خب من میرم خدافظ
بورام: خدافظ
یعنی چی؟ جونگکوک میخواد بره؟ نههه نباید بره سریع رفتم سمت خونش

(ساعت ۸:۱۰)
پشت سرهم ایفون میزدم اومد درو باز کرد
ا/ت: ججونگکوککک
خواست درو ببنده دستمو گذاشتم لای در
ا/ت: اییی
درو باز کرد و رفت
رفتم دنبالش درو بستم
ا/ت: ترو خدا بزار باهم حرف بزنیم
کوک: بگو میخوام برم دو ساعت دیگه پرواز دارم باید برم فرودگاه
ا/ت: ننههه نرو میشه نری
کوک: چرا نرم
ا/ت: چون میخوام باهم باشیم
کوک: من نمیخوام فکر کردی حرفای اون شبتو فراموش کردم میگفتی اون زمان یه رابطه مسخره و اشتباه بوده با اینکه تو برام خیلی مهم بودی
ا/ت: من معذرت میخوام
کوک: حرفای اون شبت مثل یه لیوان شکسته ست و که دیگه لیوان نمیشه لیوان های زیادی میشه جایگزینش کرد
ا/ت: این حرف نزن من برات یه وسیله بودم
کوک: حرف اضافه نزن رابطه ما برگشتنی نیست
ا/ت: چرااا وقتی هردومون همو دوست داریم من نمیتونستم با خودم کنار بیام بخاطر همین
از یانگسو استفاده کردم
کوک: الان با خودت کنار اومدی فکر کردی الکیه یه روز بیای یه روز بری دوباره بیای
ا/ت: همه چیز مثل قبل میشه
کوک: هیچوقت هیچ چیزی مثل قبل نمیشه
ا/ت: خب میشه بهتر از قبل تو باید منو درک کنی تو حال خوبی نبودم
کوک: تو و داداشات فک میکنید من ادم نیستم احساس ندارم فکر میکنید فقط شمایید که اسیب دیدید من چی؟ من اسیب ندیدم از وقتی که حلقه پس دادی و رفتی من نشدم جونگکوک قبلی روزی بهم یه چیزی میگفتن خیانتکار نتونستم تو چشم های بابام نگاه کنم ابروم رفت از کارم اخراج شدم و مجبور شدم یه بچه ای که ماله کسیه که ازش متنفرم رو ماله خودم بکنم مجبورم کردن وقتی بدنیا اومد با هانا ازدواج کنم این هم وضع زندگیمه تو اون سر دنیا بودی میتونیستی خیلی فکر کنی و خیلی درکت میکرد من چی؟ وقت نداشتم به خودم فکر کنم خودمو یادم رفته بود فکر میکردم رباتم یا خدمتکار که هرچی گفتن بگم چشم بدون اینکه درکم کنن یا لحظه خودشون بزارن جای من هرکی منو میبینه میگه خوش به حالش از این حرفا متنفر شدم ولی الان نوبت منه میخوام زندگی کنم من جونگکوکم بزرگ شدم خودم باید برای خودم تصمیم بگیرم نه شخص دیگه ای برام
ا/ت: جونگکوک واقعا میخوای بری؟ میخوای منو تنها بزاری؟ واقعا دیگه منو دوست نداری؟
چیزی نگفت و چمدونش رو برداشت و رفت

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۹۹)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

مافیای من

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

تکپارتی جونگ کوک

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

سرنوشت پارت (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط