ولی ای کاش میشد خیلی چیزا فراموش کرد خیلی از ترس ها که با

ولی ای کاش میشد خیلی چیزا فراموش کرد خیلی از ترس ها که با یادشان ترسی درون آدم ریشه میزند..
خیلی از بغض ها که با یادشان بغضی در گلویمان پدیدار میشود..
خیلی روزها و حتی ماه ها...
خیلی از روزهای خوب ...که با یادشان حسرت میخوریم وحسرت...اینکه دیگر نمیآید ...حیف که نمیشود ..وگرنه من یا کاری میکردم زمان نگذرد ..یا کاری میکردم که همه چیز فراموش شود..:(
#khatereh
دیدگاه ها (۲)

My lovely neighbor part : 79

سفیر کبیر Grand Ambassador

تازه رسیده بودم ، طبق عادت همیشگی أم بعد از ورود به خانه خود...

تازه رسیده بودم ،طبق عادت همیشگی ام بعد از ورود به خانه خودم...

تازه رسیده بودم ، طبق عادت همیشگی أم بعد از ورود به خانه خود...

رمان دورترین نزدیک

با صدای بلند میزنم زیر گریه و میگم: آخه چه جوری؟... چه جوری ...

فیک کوک

#DARK_LIKE_BLACKpart 51میا : مث جن زده ها به سمت مارنی برگشت...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هفتادو سومچقدر خدا را شکر کردم که مادر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط