{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مرگ را...

من مرگ را...
در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.


نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من.


در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.




من برگ را سرودی کردم
سرسبزتر ز بیشه


من موج را سرودی کردم
پُرنبض‌تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پُرطبل‌تر ز مرگ
سرسبزتر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پُرتپش‌تر از دلِ دریا
من موج را سرودی کردم
پُرطبل‌تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم.
احمد_شاملو
لحظه_ها_و_همیشه
دیدگاه ها (۶)

‌رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ه...

فردا بهترین روز زندگیم روز عقدمهبا تو بودن برایم بهترین لحظا...

دوم مرداد سالروزدرگذشت احمد شاملوروحش شاد یادش گرامی از شهر ...

تمام روزرها شده چون لاشه ای بر آببه سوی سهمناک ترین صخره پیش...

من مرگ را...در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردمدر گذرگا...

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد.اینک موجِ سنگ...

در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام در گذرگاه باران...

اینک موج سنگین گذر زماناینک موج سنگین گذر زمان است که در من ...

نیلوفر و باران در تو بودخنجر و فریادی در من،فواره و رؤیا در ...

شاملو

نیلوفر و باران در تو بودخنجر و فریادی در منفواره و رؤیا در ت...

نیلوفر و باران در تو بودخنجر و فریادی در من،فواره و رؤیا در ...

نیلوفر و باران در تو بودخنجر و فریادی در منفواره و رؤیا در ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط