{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیلوفر و باران در تو بود

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من،
در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم!


✍🏼#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

روزت مبارک نفسهای من

چشمهایت آیه آیه عشق را نجوا کنند با همین آیات مردم را مسلمان...

خدا دختر را آفریددختر جهان را برای خدا زیبا کرددختران فرشتگا...

‌‌‌‌‌عــــــــــشـــــق...همیشـــــہ ازاولش "عشـــــق" اســ...

مرا توبی‌سببینیستی.به راستیصِلَتِ کدام #قصیده‌ایای #غزل؟ستار...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

باران در سئول همیشه بوی خاصی داشت؛ ترکیبی از خاک خیس و خنکای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط