یکی نزد حکیمی امد وگفت:

یکی نزد حکیمی امد وگفت:
خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بد گویی کرده ؟؟؟
حکیم با تبسم گفت :او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید ....
تو چرا ان تیر را از زمین برداشتی ودر قلبم فرو کردی ؟؟؟
یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه هاو دشمنیها نباشیم.....
دیدگاه ها (۱)

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمیآمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت ...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

@smsbaazیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه...

کوتاه اما قشنگیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی دربار...

کوتاه اما قشنگیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره...

حقیقت👌👌

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط