{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:
خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کرده!

حکیم با تبسم گفت:
او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی ؟

یادمان نرود ، هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنیها نباشیم.
دیدگاه ها (۲)

#تلنگر🌱 مورد داشتيم طرف سوسيس کالباس نميخورده ميگفته گوشتش م...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

کوتاه اما قشنگیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی دربار...

کوتاه اما قشنگیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمیآمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت ...

یکی نزد حکیمی امد وگفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت ...

@smsbaazیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط