{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#My_charming_mafia

#My_charming_mafia

#مافیای_جذاب_من

#part1
با صدای الارم گوشیم چشامو ب ارومی باز کردم
برای امروز خیلی ذوق داشتم امروز اول روز دانشگاهمون بود و من خوشحال بودم ک دوستامو میبینم
بلند شدمو اتاقمو مرتب کردم از اتاقم اومدم بیرون رفتم سرویس بعد از اینکع کارام تموم شد از پلع های خونمون اومدم پایین
+سلام صبح بخیر
م ات: سلام دخترم صبحت بخیر بیا صبحانع حاضرع
برادر ات: خاهر کوچولووو بیا بیا صبحانع بخور
+صد دفع گفتم منو اینطوری صدا نکن لاشی هرزع
باب ات: بسع سره صبح دعوارو شروع نکنین
رفتم صبحانع خوردم اومدم دوبارع تو اتاقم موهامو درست کردم و حالت دادم و لباسم رو پوشیدم کیفمو برداشتم و از اتاقم اومدم
بیرون از پلع ها اومدم پایین
برادر ات: عاحح اجی گوچولوم چ جیگریع
+سرمو دادم پایین با موهام ور رفتم
م ات=دختر قشنگم امروز خیلی خوشگل شدی
+تنکص مامی
برادر ات=وقتشع بریم
+بش
خداحافظی کردم از خونع زدم بیرون سوار ماشین داداشم شدم و باهم رفتیم ب سمت دانشگاه
وقتی ک رسیدیم از داداشم تشکر کردم پیادع شدم
چند قدم برداشتم ک صدای اشنایی شنیدم
علامت نوحا& علامت اِمِلی~(نوحاا املی خواهرن و دختر خاله های ات هستن)
&ات ات ات
+بله عاا نوحااا
&دختر هرزع دلم برات تنگ شدع بود
+منم همین طور واسع امروز لحظع شماری میکردم
&منم بیب حالا بیا بریم ب داخل
+بش
منو نوحاا گرم صحبت بودیم ک باز صدای یکی دیگع اومد
~هیی لاشیااا وایستید
+ا.. املی
~هاا حالا منتظر من نمیمونین دوتایی گرم میگیرن حرف میزنین
&نخیرم ما همین الان همو دیدم
+راس میگ املی خوشحالم ک دیدم
رفتم تو بغلش
&یااا پس چرا منو دیدی بغلم نکردی
~چون با من صمیمی ترع فشار بخور خواهر عزیزم
&یااا ات
+نخیرم من با هردوتون صمیمی ام این چ حرفیع نوحاا توعم بیا دلم میخواد هردوتونو محکم بغل کنم
&بش اومدم
پرید تو بغلمون
باهم گرم صحبت شدیدم رفتیم سر جامون نشستیم
ک. یهو یکی از پشت چشامو گرفت
+یااا کی هستی نمیتونم ببینم
٪منم بابا(باخندع)
+م... مکس
٪ایول درستع
&هویی پسرع کلن باید قیافع ننگت جلوم بش
٪متسفانع بل
&چر اینطوری میگی بل مگ ازت خاستگاری کردم
٪باخندع رفت پیش دوست موسش
اینجا همع باهم جوریم هم دختر هم پسر
همع داشتن باهم صحبت میکردیم ک یهو استاد اومد
=سلام ب همگی
#همگی سلام


ادامه دارد..........

بچه ها نمیدونم چرا پارت یک رو حذف کرده بود
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

رمان

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

فیک تهیونگ

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

dark love

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

Destiny part 2

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط