𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽
𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽
Part 7
4 روز بعد..
(پرش زمانی به روز عروسی)
و بالاخره.. روز بدبختی و استرس کشیدن من فرا رسید..
روزی که قبلش کلی برای انتخابش گریه کردم..
هرچند که هیچی انتخاب من نبود..
امروز روز عروسیم بود.. روزی که تمام دختر پسرا خوشبختیشون میدوننش.. اما من.. فقط باید دعا کنم که وسط مجلس نزنم زیر گریه.. خنده داره..
نمیدونم چطور قراره تحمل کنم... ولی.. تصمیم گرفتم امشب بی نقص باشم و خودمو افسرده جلوه ندم..
پس.. از اتاقم بیرون اومدم و تصمیم گرفتم اول صبح روز عروسیم رو با خوشحالی شروع کنم..
به سمت طبقه پایین رفتم.. هیچکس خونه نبود..
بابا و تهیونگ که شرکت بودن.. البته اگه اشتباه نکنم... شایدم با خانواده جئون در حال چیدمان و برگزاری مجلسن..
مامان هم که رفته بود بیرون برای یک سری خرید..
تنها تو خونه بودم..
البته از شب قبل مامان کلی بهم سفارش کرد که امروز باید چیکارا کنم..
تقریبا یک ساعت دیگه کلی میکاپ آرتیست میریختن تو عمارت برای میکاپ کردن من.. و استایل و کلی کارای دیگه...
پس تصمیم گرفتم توی این یه ساعت فقط برم حموم..
یک ساعت بعد..
از حموم بیرون اومدم..
همون لحظه با صدای پچ پچی از سمت طبقه پایین اومد.. با حوله ای که تنم بود از اتاق بیرون رفتم و همونجا موندم..
تا نگاهشون به من خورد همه مرتب و به ترتیب ایستادن..
یکیشون گفت..
" سلام بانو.. ما میکاپ آرتیست ها..
+بله میدونم (بی حوصله) بفرمایید تو اتاق کار رو شروع کنیم..
" بله چشم..
همه اومدن بالا و وارد اتاق شدن..
نشستم روی صندلی و میکاپ آرتیست هام شروع به دراوردن وسایلشون کردن..
کلی وسایل برند آرایشی بهداشتی و کلی وسیله برقی برای استایل موهام روی میز گذاشته شده بود..
تو آینه به خودم نگاهی انداختم و چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم..
وسایل رو تک تک به دستشون گرفتن و شروع به کار کردن..
هر کدومشون متمرکز بر یک قسمت از صورت و موهام بودن..
یکی در حال انجام دادن زیر ساز آرایشم..
یکی در حال تقسیم بندی موهام و بقیه هم هر کدوم از کار ها رو به ترتیب و مرتب انجام میدادن..
در حال انجام دادن روتین پوستم بودن و من.. در حال فکر کردن به چیزی که امشب قراره اتفاق بیوفته و سرنوشتمو تغییر بده..
بیخیالش شدم..
+کلا چقدر زمان میبره؟
" عام.. حدود 6 ساعت.. یعنی تقریبا ساعت 6 و نیم یا 7 تموم میشه خانوم
+اوهوم..
(پرش زمانی به ساعت 6:30 عصر.. به وقت کره)
بعد از حدود 6 ساعت طاقت فرسا.. بالاخره تونستم خودم رو تو آیینه ببینم..
نگاهی به سبک میکاپ و مدل موهام کردم.. از نظر خودم فوق العاده خاص و ملایم بود..
یه جور انگار گریم بود تا میکاپ.. به شدت حرفه ای کار کرده بودن..
مدل موهام دقیقا چیزی بود که میخواستم..
و... بینظیر بودم..
+ممنونم..
" خواهش میکنم خانم.. حالا باید لباس رو بپوشیم..
رفتم و رو به روشون ایستادم..
لباس رو تن کردم... البته با کمک کلی ادم.. بعد شروع به استایل دادن پایین لباسم کردن..
بعد از چند دقیقه یک سری اکسسوری های ظریف و خاص برام انتخاب کردن.. و همینطور اکسسوری مو..
تقریبا 20 دقیقه طول کشید..
بعد از اینکه میکاپ آرتیست ها رفتن.. منم از اتاق بیرون رفتم و منتظر جونگکوک موندم..
تهیونگ و مامان بابا اصلا نیومدن خونه.. فکر کنم مستقیم رفتن تالار...
نمیدونم چرا مامان پیشم نبود..
بعد از چندین دقیقه.. بالاخره صدا و چراغ های ماشین جونگکوک رو دیدم..
هیچکس توی عمارت نبود.. تنهای تنها بودم.. خدمتکار هام که همراه میکاپ ارتیست ها رفتن..
یهو صدای ماشین قطع شد.. کمی قدم برداشتم که در ورودی سالن باز شد و قامت بلند جونگکوک نمایان شد..
سرش پایین بود و با حالت کمی خمار سرشو به سمتم بالا اورد..
نگاهمون توی هم قفل شد.. چند لحظه خیره به هم موندیم و بعد..
اروم اروم دوتامون قدم برداشتیم..
اولین چیزی که نتونستم هضمش کنم.. وجود مردی به این زیبایی در رو به روم بود..
هر چقدر که ازش متنفر باشم.. بازم این مرد فوق العادس..
مخصوصا امشب.. که بینظیر شده بود.. توی اون کت شلوار خوش دوخت... باور نکردنیه
گل دخترای نانازم.. حیحی✨🥹
ببینید..
اسلاید اول (بعد از کاور): لباس عروس نلا (دخملا خودم دوست داشتم این سبکی باشه.. از نظرم خیلی خاص و متفاوته.. امیدوارم دوست داشته باشید🥹✨)
اسلاید دوم: میکاپ و استایل موهای نلا
اسلاید سوم: کفش نلا
اسلاید چهارم: لباس داماد جونگکوک
اسلاید پنجم: کفش جونگکوک
بقیه عکسا جا نشد.. بیاین پارت بعد 🤏🏻🥹
Part 7
4 روز بعد..
(پرش زمانی به روز عروسی)
و بالاخره.. روز بدبختی و استرس کشیدن من فرا رسید..
روزی که قبلش کلی برای انتخابش گریه کردم..
هرچند که هیچی انتخاب من نبود..
امروز روز عروسیم بود.. روزی که تمام دختر پسرا خوشبختیشون میدوننش.. اما من.. فقط باید دعا کنم که وسط مجلس نزنم زیر گریه.. خنده داره..
نمیدونم چطور قراره تحمل کنم... ولی.. تصمیم گرفتم امشب بی نقص باشم و خودمو افسرده جلوه ندم..
پس.. از اتاقم بیرون اومدم و تصمیم گرفتم اول صبح روز عروسیم رو با خوشحالی شروع کنم..
به سمت طبقه پایین رفتم.. هیچکس خونه نبود..
بابا و تهیونگ که شرکت بودن.. البته اگه اشتباه نکنم... شایدم با خانواده جئون در حال چیدمان و برگزاری مجلسن..
مامان هم که رفته بود بیرون برای یک سری خرید..
تنها تو خونه بودم..
البته از شب قبل مامان کلی بهم سفارش کرد که امروز باید چیکارا کنم..
تقریبا یک ساعت دیگه کلی میکاپ آرتیست میریختن تو عمارت برای میکاپ کردن من.. و استایل و کلی کارای دیگه...
پس تصمیم گرفتم توی این یه ساعت فقط برم حموم..
یک ساعت بعد..
از حموم بیرون اومدم..
همون لحظه با صدای پچ پچی از سمت طبقه پایین اومد.. با حوله ای که تنم بود از اتاق بیرون رفتم و همونجا موندم..
تا نگاهشون به من خورد همه مرتب و به ترتیب ایستادن..
یکیشون گفت..
" سلام بانو.. ما میکاپ آرتیست ها..
+بله میدونم (بی حوصله) بفرمایید تو اتاق کار رو شروع کنیم..
" بله چشم..
همه اومدن بالا و وارد اتاق شدن..
نشستم روی صندلی و میکاپ آرتیست هام شروع به دراوردن وسایلشون کردن..
کلی وسایل برند آرایشی بهداشتی و کلی وسیله برقی برای استایل موهام روی میز گذاشته شده بود..
تو آینه به خودم نگاهی انداختم و چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم..
وسایل رو تک تک به دستشون گرفتن و شروع به کار کردن..
هر کدومشون متمرکز بر یک قسمت از صورت و موهام بودن..
یکی در حال انجام دادن زیر ساز آرایشم..
یکی در حال تقسیم بندی موهام و بقیه هم هر کدوم از کار ها رو به ترتیب و مرتب انجام میدادن..
در حال انجام دادن روتین پوستم بودن و من.. در حال فکر کردن به چیزی که امشب قراره اتفاق بیوفته و سرنوشتمو تغییر بده..
بیخیالش شدم..
+کلا چقدر زمان میبره؟
" عام.. حدود 6 ساعت.. یعنی تقریبا ساعت 6 و نیم یا 7 تموم میشه خانوم
+اوهوم..
(پرش زمانی به ساعت 6:30 عصر.. به وقت کره)
بعد از حدود 6 ساعت طاقت فرسا.. بالاخره تونستم خودم رو تو آیینه ببینم..
نگاهی به سبک میکاپ و مدل موهام کردم.. از نظر خودم فوق العاده خاص و ملایم بود..
یه جور انگار گریم بود تا میکاپ.. به شدت حرفه ای کار کرده بودن..
مدل موهام دقیقا چیزی بود که میخواستم..
و... بینظیر بودم..
+ممنونم..
" خواهش میکنم خانم.. حالا باید لباس رو بپوشیم..
رفتم و رو به روشون ایستادم..
لباس رو تن کردم... البته با کمک کلی ادم.. بعد شروع به استایل دادن پایین لباسم کردن..
بعد از چند دقیقه یک سری اکسسوری های ظریف و خاص برام انتخاب کردن.. و همینطور اکسسوری مو..
تقریبا 20 دقیقه طول کشید..
بعد از اینکه میکاپ آرتیست ها رفتن.. منم از اتاق بیرون رفتم و منتظر جونگکوک موندم..
تهیونگ و مامان بابا اصلا نیومدن خونه.. فکر کنم مستقیم رفتن تالار...
نمیدونم چرا مامان پیشم نبود..
بعد از چندین دقیقه.. بالاخره صدا و چراغ های ماشین جونگکوک رو دیدم..
هیچکس توی عمارت نبود.. تنهای تنها بودم.. خدمتکار هام که همراه میکاپ ارتیست ها رفتن..
یهو صدای ماشین قطع شد.. کمی قدم برداشتم که در ورودی سالن باز شد و قامت بلند جونگکوک نمایان شد..
سرش پایین بود و با حالت کمی خمار سرشو به سمتم بالا اورد..
نگاهمون توی هم قفل شد.. چند لحظه خیره به هم موندیم و بعد..
اروم اروم دوتامون قدم برداشتیم..
اولین چیزی که نتونستم هضمش کنم.. وجود مردی به این زیبایی در رو به روم بود..
هر چقدر که ازش متنفر باشم.. بازم این مرد فوق العادس..
مخصوصا امشب.. که بینظیر شده بود.. توی اون کت شلوار خوش دوخت... باور نکردنیه
گل دخترای نانازم.. حیحی✨🥹
ببینید..
اسلاید اول (بعد از کاور): لباس عروس نلا (دخملا خودم دوست داشتم این سبکی باشه.. از نظرم خیلی خاص و متفاوته.. امیدوارم دوست داشته باشید🥹✨)
اسلاید دوم: میکاپ و استایل موهای نلا
اسلاید سوم: کفش نلا
اسلاید چهارم: لباس داماد جونگکوک
اسلاید پنجم: کفش جونگکوک
بقیه عکسا جا نشد.. بیاین پارت بعد 🤏🏻🥹
- ۵۵۱
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط