{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۹

پارت ۱۹
حمله دوباره شروع شده بود.
این بار هدف فقط خانه نبود.
هدف من بودم.
یکی از مهاجم‌ها وارد اتاق شد.
جونگکوک در یک لحظه جلوی من ظاهر شد.
چشم‌هاش کاملاً قرمز شده بود.
دندان‌های نیشش بیرون آمده بود.
مهاجم حتی فرصت فرار پیدا نکرد.
بعد جونگکوک برگشت سمت من.
_یونا...
از دیدنش ترسیدم.
یک قدم عقب رفتم.
چهره‌اش پر از درد شد.
_ازم می‌ترسی؟
جواب ندادم.
سرش رو پایین انداخت.
_می‌دونستم یه روز این اتفاق میفته.
و از اتاق بیرون رفت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

پارت ۲۰تمام شب دنبالش گشتم.بالاخره روی پشت‌بام پیداش کردم._ج...

پارت ۱۸چند هفته گذشت.من و جونگکوک به هم نزدیک‌تر شدیم.اما هن...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133✦....

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط