{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیر

سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیر
شیر سر باز زد .
سگ گفت :نزد تمام سگان خواهم گفت.
شیر از مقابله با من می هراسد
شیر گفت :
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند
که با سگی کشتی گرفته ام !!!
دیدگاه ها (۱)

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

فراتر از خویش

"سلام بچه‌ها.... 👋🏻"می‌دونم یهو غیبم زد و یه پیام دادم و بعد...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

قسمت ۷

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

داستان عاشقانه جدید

و قلبم دوباره تپیدpart: 4 ...

پارت اول چشمان مشکی و گردش باز کرد مادرش با دستان خوشک و لاغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط