نگو دوستت دارم انسان این واژه ِ تَرَک خورده را باور می کن
نگو دوستت دارم انسان این واژه ِ تَرَک خورده را باور می کند . . .
دست و پای قلبش را گم میکند
انسان است دیگر ، عاشقی زود باور ، تقصیری ندارد . . .
از کاه ِ خیال ِ تو کوهی میسازد بر فراز ِ رویاهایش
میشود ققنوسی ، خندان بر میخیزد از خاکسترِ اندوهش . . .
آن وقت تو میروی و او میماند با روحی زخمی، از عشقی مجازی
تو میروی و او میماند با آبله ای از جنس تنهایی بر پیشانی ِ چروک خورده اش
تو میشوی شاه ِ قصه و او جذامی ِ ترد شده از افسانه ها
می میرد ، به همین آسانی
نگو دوستت دارم . . .
نگو . . .
دست و پای قلبش را گم میکند
انسان است دیگر ، عاشقی زود باور ، تقصیری ندارد . . .
از کاه ِ خیال ِ تو کوهی میسازد بر فراز ِ رویاهایش
میشود ققنوسی ، خندان بر میخیزد از خاکسترِ اندوهش . . .
آن وقت تو میروی و او میماند با روحی زخمی، از عشقی مجازی
تو میروی و او میماند با آبله ای از جنس تنهایی بر پیشانی ِ چروک خورده اش
تو میشوی شاه ِ قصه و او جذامی ِ ترد شده از افسانه ها
می میرد ، به همین آسانی
نگو دوستت دارم . . .
نگو . . .
- ۲.۴k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط